
ابتدا ثبت نام شدیم و بعد از ان در بارک ها ده ده خانواده تقسیم شدیم برخلاف کمپ های المان که مرد ها جدا و زن ها جدا بود اینجا خانواده ها در هر دو تخت دوطبقه یی با روی جایی اتاقکی جور کردند که دیوار ندارد اما خانواده ها داخل اتاقک کوچک است و خود را راحت احساس می کنند .
تعداد زیاد پناهنده گان نظامیان صفر یک و صفر دو است که با خانواده های خود از خوست و کنر و نقاط سرحدی امده اند .
خانواده های بی سواد و عقب مانده با همان لباس زیبای وطنی زیاد است گاه مثل خیمه ها و خانه گک های بی جا شده گان ولایات اطفال کوچک بدون لباس به بیرون در کنار بارک و منطقه یی پاک رفع حاجت می کنند و اشیای خورد ریزه و ظروف غذا و بوتل های خود را در محیط پاک می اندازند .
چند روز قبل سه طفل کوچک داخل توالت بودند و من دیدم که از ظرف کمد ایستاده مردان که داخلش اب بود اول دست های خود را شستند و بعد از ادار نوش جان کردند .
از روزی که امده ام روز یک بار تشناب ها را جارو و پاک می کنم و پلاستیک بدست من با سه کودکم اشیای ریخته شده بر روی پارک و فضای سبز را تا یک کیلو متر جمع می کنم و گاه تعدادی را تشویق می کنم تا کثافات را جمع کنند هر چند می گویند ما نکردیم ولی می گویم خیر بد است کثافات از افغان هاس امریکایی ها نمی گویند کی کرده است .
امریکایی ها از اشتراک و همکاری ما و جمع اوری کثافات هموطنان بی سواد و غیر مدنی گاه در دل خوشحال می شوند و گاه ابراز می دارند و تشکری می کنند .
داخل هنگر یا بارک خانواده ها در این چند روز صمیمی شده اند و با همدیگر کمک می کنند .
مشکل ما در این جا فقط وای فای و چارجر و چای است .
خوشبختانه یکی از افسران قطعه صفر یک با خود چاینک برقی اورده و یگان دفعه می توانیم چای بخودیم .
اما کمک های پوشاک و خوراک زیاد است هر نوع میوه و غذا از ماهی گرفته تا گوشت گاو و گوسفند و مرغ و پیزا و حتی پسته و بادام و چارمغز به همه داده می شود .
صبحانه در این جا برعکس کابل چای شرین و نان و پنیر و قیماق نیست مثل غذای چاشت و شو مرغ و ماهی و کاتلیت و چپس و میوه است و فکر می کنند بدن صبح به غذای قوی نیاز دارد .
دوستم که دوسال است پرستاریش را می کنم همچنان مشکل دارد باید مثل کودک پنپر شود و هر روز یکی دوبار کالایش تبدیل شود .
همه در انتظار گذراندن مراحل قانونی کار هستند و بعد یک هفته تازه نوبت ما رسید و برای انتریو رفتیم .
چهار مرحله کار دیگر کار صحی بایمتریک دوباره و سوگند هنوز تمام نشده است .
شهر ویرجنیا شهر پکه و پوستین است یک بار افتاب داغ چند لحظه بعد باران تند و تیز و برسات هندی اما نمی دانم چرا یک قطره اب روی سرک ها و منطقه باقی نمی ماند و همه داخل جوی های ساخته شده و کانال های هدایت شده می رود .
روز اول متوجه نبودیم که یک مغازه هم داخل محیط نظامی است وقتی فهمیدیم رفتیم تا سودا بخریم .
سبد را گرفتیم مثل نادیه ها کوک چپس کاکاو نوتلا و انوع خوردنی های خوش مزه گرفتیم فکر کردم کابل است ۵۰۰ افغانی می شود ولی صندوق دار دانه دانه حساب کرد و گفت دوصد و پنج دالر یعنی بیست هزار افغانی سخت خنده ام گرفته بود باورم نمی شد اما پرداخت کردم .