داستان
-
۱۴۰۵-۰۵-۰۱3بَبُو
بَبُو داستان کوتاه از ایشور داس قلهی کوه آسهمایی انتظار بوسهی خورشید داشت. پس از لختی خورشید، ابرهای دودزده، شوکت شفاف آسمان را…
بیشتر بخوانید » -
۱۴۰۵-۰۴-۱۶37سحر
سحر یک داستان کوتاه نوشته، محمد عبد القادر آرزو خواجه ویس الدین مرد سحر خیز بود، عادت داشت سحرگاه از همه جلو تر…
بیشتر بخوانید » -
۱۴۰۵-۰۳-۳۰108نفس های گرم رفاقت
نفس های گرم رفاقت تابستان آن سال گرم تر از همیشه بود. خورشید از آغاز صبح بر سقف های شهر می تابید و…
بیشتر بخوانید » -
۱۴۰۵-۰۳-۱۵162داستان عاشقانه بیبی مهرو
داستان عاشقانه بیبی مهرو کابل زمین در دل تاریخ فرهنگی خود، قصه های مکنون دارد که روایت آنها خالی از عبرت و اندرز…
بیشتر بخوانید » -
۱۴۰۵-۰۲-۳۰210یاد کودکی
یاد کودکی یک داستان کوتاه شماره دوم نوشته: اکرم عثمان یاد کودکی مثل آهنگ خواب آور جویباریست که از جنگل دوری به گوش…
بیشتر بخوانید » -
۱۴۰۵-۰۲-۱۵194دوستی از شهر دور
دوستی از شهر دور لختی از بازی دست کشیدیم و کسانی را که از پیش روی ما میگذشتند، خیره خیره نگریستیم: دو مرد،…
بیشتر بخوانید » -
۱۴۰۰-۱۲-۲۱723داستان های تاریخی
داستان تاریخی اول: روزی ناصرالدین قاجار وهمرامانش رفتند به باغ دوشان تپه، نهال گل سرخ قشنگی جلوی عمارت، نظر شاه را جلب کرد،…
بیشتر بخوانید » -
۱۳۹۹-۰۹-۲۶542دهاتی
گرچه پروازش کوتاه بود، لیک آرزوهایش بلند . پرواز به بلندای پامیر ، هندوکش، حتی همایا و اورویست همیشه این پرواز بلند در…
بیشتر بخوانید » -
۱۳۹۹-۰۸-۲۰594داستانک عشقی
طاووس و عقاب گرچه پروازش کوتاه بود، لیک آرزوهایش بلند . پرواز به بلندای پامیر ، هندوکش، حتی همایا و اورویست همیشه این…
بیشتر بخوانید » -
۱۳۹۹-۰۸-۱۸510داستانک
چهار تفنگدار جهادی در پشاور دستانم را بستند؛ مثل گوسفند د موتر انداختند ؟ حتی دهنم را بسته بودند . موتر از مرز…
بیشتر بخوانید »