
داستان کوتاه بیبی رادو جان
نويسنده: رسول موفق زاده
زمانیکه نام رادو جان را می شنویم تصور می کنیم قصه عشق یک دختر هندو در هر کابل است که چنین شهرت را بدست آورده است. بلی بی بی رادو جان اشقان و دلباختگان زیادی در دربار حبیب اله خان و امان خان و در بین جوانان ندو وجوانان کابل داشت. ولی بی بی رادو جان هرگز عاشق کسی نشد. از خود شانه عشق باقی نماند. شاید در خفا به کسی عاشق شده باشد ولی از اینکه دختر ردار و پدرش وزیر مالیه بود از اینرو این راز را او با خود برد.نام اصلي اش «رادا» است، دختر ديوان نرنجنداس وزير ماليه در کابينهء شاه امان لله خان بود. سالروز دقيق معلوم نیست گفته میشود در بین سالهای ۱۲۹۷-۱۲۸۰ مسی که اواخر عهد اميرعبدالرحمن خان چشم به جهان گشوده و در زمان لطنت امير حبيب الله خان روزهاي نوجواني را خودرا سپری نموده استپدرش، ديوان نرنجنداس مرد عرصهء سياست و اداره سلطنت امير حبيب الله خان تا عليحضرت امان الله خان غازي بود. به گمان اغلب در سال 1867 در شهر کابل يده به دنيا کشود. مکتب نظامي (حربيه) را که در عصر امير حبيب الله خان تأسيس رديده بود به اکمال رسانيده و به رتبهء (برگت) رسيد. در مدت اندک به مقام هاي الي اداري دست يافته است. دیوان نرنجداس پسر نداشت و دو دخترش رادوجان و خواهرش بی بی رکو جان همیشه همراه در بودند و یکجا در محافل رسمی دعوت ها و حتی وظایف رسمی پدر شان را مراهی میکردند۔ ردو دختر با سواد بوده تعلیمات خصوصی را نزد خانواده فراه رفته بودند. رادو جان از کودکی لباس پسرانه به تن میکرد و خلاف رسم ان روز های شهرکابل ثل یک انسان عادی و مساوی با مرد ها در بیرون از خانه دیده میشد و کار میکرد و با چهره با نمکی و زیبایش شهره کابل شده بود ادها محبوب جوانان کابل بود و سیاری از جوانان محله های کابل انزمان و اشراف زاده گان اورا دوست داشتند لی هیچ یک جرئت اظهار عشق را در خود نمی دیدند. شاعر بچه گان اهل ذوق و دب اشعاری در وصف وی سروده بودند که ازان جمله یکی از حماسه های ان وران را آقای ناشناس در سالهای دهه پنجاه در رادیو افعانستان ثبت نموده بود .دیوان نرنجنداس مرد فاضل ، وطن دوست و ازادیخواه بود ، بطوریکه شاه افغان ورا بصفت عضو برجسته هیئات مذاکره استقلال تحت ریاست محمود طرزی به اولپندی اعزام نمود5 ولاي سال 1920 هيأتي افغاني به رياست شادروان محمود طرزي به هند رتانوي مسافرت کرد تا معاهده به رسميت شناختن استقلال افغانستان از سوي نگليسها به امضا برسد. گویند مقرری وی به صفت وزیر و فرستادن وی در جمله مضا کننده گان آزادی افغانستان یکی از سیاست شاه امان اله بود.رادو جان با کلاه مخصوص و لباس خاص سوار کاری بیشتر اوقات اسپ سواری یکرد .ادو جان گاهی تا به پغمان تک و تنها در مقابل نگاه های پر حیرت مردم وار بر اسپش میگذشت و یک چهره رویایی شده بوداه محمود محمود گوید . ملک و جایداد فراوان در تملک نرجنداس بود از اینرو شراف زادگان چون شاه محمود خان و شاه ولی خان نیز طلب گار رادو جان بودند.جوانان فرصت اظهار عشق را به این دختر مغرور و زیبا کمتر می یافتن عران جوان اظهار عشق خودرا از طریق شعر می نمودند. شعر خیلی مشهور ام رادو جان را تا حال زنده نگهداشته است. چنانچه جوانی در شهر کابل عاشق ادو شده بود . به بهانه اینکه رادو را پیدا کند سامان بنجارگی را در پشت انداخته با واندن شعرهای در مورد رادو جان کوچه ها را گذر مینمود. اقای ناشناس به لتماس این جوان آهنگ بی بی رادو جان را سروده است. که آهنگ سر زبانها شد.او دختر دیوان بی بی را دو جان اله را قسم دادم که را دو را نسوزان
ه شهر خود زمین گیرم تو کردی – چو مجنون پا به زنجیرم تو کردی وان بودم که خواهان تو گشتم – خدا پیرت کنم پیرم تو کردی
ا کردی به قربان صدایت – بچینم گل بیآیم در سرایت
چینم گل ، بیایم تو نباشی – نشانم پسته گل جای پایت
این شعر را بخاطر می سرود که وی از پدر رادو جان می خواست که رادو را نه وزاند. زیرا در آن هنگام هندوان به دخترهای شان می گفتند که اگر مسلمان شدی ا با مسلمانی رابطه داشتتی ترا می سوزانمز اینرو ازدواج مسلمانان با هندو خیلی خت بود.مچنان در شعر چهار بیتی که در شهرکابل مروج بود نیز اظهار مینمودند
ار گرد قلعه گشتم ای زیب طلا یافتم
پای زیب طلا از کیست
بی بی را دو جان است
ا از زیبایی وی تعریف نموده این زیبایی را در قالب شعر سروده اند.گل سر چوکی شیشته می کند دربار را دیوانه کرده د ختر سردار
پس از پایان حکومت شاه امان الله خان دیوان نرنجداس هم مجبور به ترک کابل شد ر ان روز ها اداره حبیب اله کلکانی غیر از خود شان کسی دیگر را به خصوص یوان نمیخواستند ، رادو جان با خانواده خود به هندوستان مهاجرت نمودنددر باره ازدواج و زندگی بعدی رادو جان پس از مهاجرت هیچ معلومات دقیق وجود نیستلی بعضی ها گویند که در هندوستان با مردی عروسی کرد و ازین صلت هیچ وارثی بدنیا نیامد . گویند رادو جان الی دهه ۴۰ زنده بود و پس از آن هان فانی را وداع نموده به منطقه هندو سوزان شیوکی بدست اتش سپرده شد.وح رادو جان شاد
بد کوتوالي و چوک و چتــه
ارباغ و ارگ سرکارت چه شد
ونق هـندوگذر باقي نمـــاند
خــتر ديوان و دربارت چه شد



