
زن کنجکاو
رشینای – (منگولیا)
شینی زنی بود که آدم او را دایماً در حال پس پسک با کسی میدید. حتی اگر او را با دو کیهان نورد به فضا میفرستادند، امکان نداشت که در گوش یکی از آنان پنهانی چیزی نگوید عادتش بود. در جلسات یا آهسته در گوش بغل دستی خود چیزی میگفت و با پرزه بی مینوشت و به کسی میداد. من از سرگوشیهای او نمیدانم چگونه برکنار مانده بودم. اما دیروز در مجلس تعیینات کسی با انگشت قبرغه ام را نوازش داد. رو برگرداندم پرزه یی را به دستم دادند در کاغذ نوشته شده بود: ديميد برايت تبریک میگویم شینی به کله ام فشار آوردم و فکر میکردم که به چی مناسبتی به من تبريك ميگويد. روز تولدم هنوز دور بود. از روز سال نو هم مدتها گذشته بود. نفر پشت سرم به شانه ام زد و بعد شینی را نشانم داد. فهمیدم که وی منتظر جواب است. در پشت کاغذ نوشتم تبريك به خاطر چی؟» و کاغذ را فرستادم گوشم به طرف سخنران جلسه بود. حس کردم که شینی آهسته خود را پشت سرم رسا رسانیده است و کوشش دارد چیزی به گوشم بگوید. گیهای او را نفهمیدم آخر او باز در کاغذ چیزی نوشت و به من داد. در کاغذ نوشته بود: «دیمید…. خبر خوشی برایت دارم. شینی كوچك رو برگرداندم و گفتم:
– چی گپ است؟ دیدم که سایرین با ناراحتی نگاه میکنند یعنی «اخلال نکنید». شینی بدون توجه به دیگران باز چیزی نوشت و به دستم داد. خواندم: تو گمید را برطرف میکنند و تو به عوض او ارتقا میکنی و رئیس کادر و پرسونل میشوی کسی که به تو وفادار است، شینی به راستی هم بعد از دو سه روز من رئیس کادر و پرسونل شدم. باری اوراق مربوط به بیوگرافی شینی را مطالعه کردم. درباره او نوشته بودند: «شینی همکار صمیمی مهربان و بسیار خدمتگذار و پابند قوانین است.» اما بعد از چند روز پاکتی را در بین دوسیه ها یافتم که نوشته های متعددی به قلم شینی را در آن جا داده بودند. درباره هر کسی چیزهایی نوشته بود برایم خیلی جالب بود كه يك راپور او در مورد من این طور نوشته شده بود دیروز دیمید و بیچخین بعد از نان چاشت چهار دقیقه نا وقت تر بالای وظیفه آمدند…. شینی من واقعاً به این زن حیران مانده بودم
طنزهایی از چهار گوشه جهان



