
گنور کی سیاسوف- بلغاريا
معنی نهانی
در يك نمایشگاه نقاشی تابلویی توجه مرا جلب نمود. نیم ساعت تمام ایستادم و آنرا تماشا کردم میخواستم پیام اصلی و معنای نهانی تابلو را بدانم در تابلو یک سگ اصیل ترسیم شده بود. بعد دو فیشه، سرخ رنگ به شکل چلیپا روی آن کشیده شده و در کاغذی که زیر تابلو گذاشته بودند نوشته شده بود: “وحشت”. هر قدر چرت زدم نفهمیدم که چرا تابلو وحشت نام دارد. این سگ اصیل سمبول چیست و فیته های سرخ چی معنایی را القاح میکنند. سرانجام خود رسام به من نزديك شد و با محبت پرسيد: میبینم که این تابلو سخت توجه شما را جلب نموده است. رسام که دستمال گردن درازی به گردن آویخته بود و گوشه های آن تا بند پایش میرسید گفت: کار خودم است. پرسیدم – من میخواستم معنای نهانی تابلو را بدانم. شما حتما مفکوره بی را خواسته اید بیان نمایید. رسام گفت: نه… همین که میبینید. کدام پیامی ندارد.
– شاید باشد. نخير…
من معتقدم که جستجو کردن رمز و کنایه و پیام در يك تابلوی نقاشی حماقت است. ولی شما یک سگ از نژاد اصیل را رسم کرده اید. بعد با رنگ سرخ بروی آن چلیپا کشیده اید. این چی معنی دارد؟ – نمیدانم…. همینطور دلم خواست برای خاطر خودم رسام با بیتفاوتی لبخند میزد. به نظر میرسید که من هم به مشابه يك تماشاگر خوشش آمده ام زیرا با آرنجش روی شانه ام تکیه کرده بود. رسام چشمان گرد گرد داشت و پلک نمیزد. من کسانی را که بدون پلک زدن به من مینگرند هیچ خوش ندارم دفعتاً دستم را بلند نموده و بینی او را کش کردم. فریاد رسام بلند شد. چی میکنی….؟ اینکار چی معنی دارد؟ نمیدانم…. همینطور تنها احمق ها برای هر حرکت و هر ژست معنی و سپرمی میجویند. من همینطور به خاطر خودم این کار را کردم من به راه افتادم و از در خروجی نمایشگاه بیرون آمدم. رسام در حالی که دهنش باز مانده بود و پلک نمیزد مرا مینگریست. در آن لحظه به مجسمه یی میماند که در نمایشگاهی گذاشته باشند و زیر آن بنویسند: «وحشت و با کدام چیز دیگر از این قبیل



