
کابل در اساطیر کیانیان
داکتر صاحبنظر مرادی
نام رستم در شهنامه نیز یک نام جاودانیست که در همه ادوار تاریخی و وقوع حوادث اجتماعی به چشم میخورد. از این رو رستم بیشتر یک نام نمادین و سمبولیک و مظهر ایدیالهای ملی اریایی درپیکار با دشمنان آزادی و مبارزه با تیره گی ها پستی های زندگی گردیده است استاد فردوس در استاد پیدایی رستم را چنین
سوی کشور هندوان کرد رای سوی کابل و دنبرو مرغ و مای
ززابل به کابل رسد آن زمان گزاران و خندان دل و شادمان
مهرابشاه از نزول زال و مصاحبتش خوشحال میشود و به قدردانی و مهمان نوازی مقدم او رابه کابل گرامی میدارد، واز رای و تدبیر شهزاده سیستانی در شگفت میماند.
میزبانان زال ازموجودیت دوشیزه شاهدختی پریوش ، بلند قامت و و غزال چشم بنام “رودابه ” درخانه مهرابشاه خبر میدهند.
پس پرده او یکی دختریست که رویش زخورشید نیکو تر است
زسر تا به پایش به کردار عاچ به رخ جون بهشت ره بالا چو چو ساج
دهانش چوگلناز و لب ناروان زسیمین برش رستاه دوناروان
دوچشمش بسان رونرگس بباغ مژه تیره گی برده از پرزاغ
اگر ماه ببینی همه روی اوست اگر مشک بویی همه موی اوست
بهشتیست سر تاسر آراسته پر آرایش و رامش وخواسته
دل زال زار از این توصیف وسوسه برانگیخت به جوش امده و همراهان ومیزبانان ترکش میکنند ودر فکرورویای دل انگیز رودابه غرق میشود ، هنوز تصمیم گیری را نیافته که مهرابشاه با ورود ناگهانی به خلوتگاه زال ، او را غافلگیر میسازد.
همی رفت مهراب کابل خدای سوی خیمه زال زابل خدای
زال که فکر دورنمای گیرمانده گی در عشق رودابه چون هاله مرموزی روانش را پیچیده بایست بهر ترتیبی دل مهرابشاه را بدست گیرد از شاه کابلستان میخواهد تا خدمتی را برایش محول نماید و بر اساس آن اصول دوستی و نمک خورده گی را پاس بدارد .
بپرسید گز من چه خواهی ، بخواه زتخت و زمهر و تیغ و کلاه
اما مهرابشاه سر حد دوستی با زال را با نشستن درکنار سفره رنگین وتنعم و پذیرایی مهمانداران میزبانان میسازد.



