مقالات علمی و پژوهشی
بررسی گونه های تکرار از دیدگاه ساختار گرایی در اشعار فرخی
پوهاند دکتور عبدالقیوم قویم

بررسی گونه های تکرار از دیدگاه ساختار گرایی در اشعار فرخی
پوهاند دکتور عبدالقیوم قویم
فرخی سیستانی در آراستن اشعارش از شیوه های مختلف استفاده کرده است. یکی از شیوه های کاربردی او برای این منظور، توسل به تکرار است در بدیع سنتی در تحت عنوان تکرارحسن، سه گونه تکرار داریم که برای تأکید، تکثیر و تدریج به کار می روند و در هرسه مورد شاعر قصد دارد، زیبایی و گیرایی شعرش را بالا ببرد و به ارج هنری آن بیفزاید. ما در این توشتار اشعار فرخی را از جهت آنگونه تکرار مورد تحلیل قرار نمی دهیم، بلکه هدف ما بررسی گونه های تکرار از دیدگاه ساختار گرایی در اشعار این شاعر است.
یکی از زمینه هایی که ساختار یک اثرادبی، به خصوص ساختار اشعار را متبلور می یابیم، تحقق توازن و نظم و تناسب در آن است و این توازن و تناسب از طریق تکرار میسر می تواند شد. گونه های تکرار که مندمج در ماهیت توازن باشد، عمدتاً در سه سطح آوایی، واژه گانی و نحوی صورت می تواند گرفت که اینک آنها را توضیح می داریم:
1- تکرار آوایی: درین مورد به سبب تکرار آواها در متن شعر، یک حالت توازن و نظم و تناسب پدید می آید. همین حالت به برازنده گی شعر منجرمی شود و نیروی پرکششی که در آن ایجاد میگردد، باعث عطف توجه خواننده و شنونده نسبت به شعر می شود. مثلاً تکرار واول (مصوت) «آ» در ابیات (ازیک تغزل فرخی) که نقش ایجاد توازن را ایفا می کند، قابل توجه باشد:
بهار تازه دمیدای به روی رشک بهـار
بیا و روز مرا خوش کن و نبیــــد بیار
همی به روی تو ماند بهــارِ دیبا روی
همه ســـلامـــتِ روی تو بقای بـــــهار
بهـــار اگــــــر نه زیک مادرست باتو، چرا
چوروی تست به خوشی و رنگ و بوی ونگار
بهار تاره اگـــر داردی بنفــــــــــشه و گـــل
ترا دو زلف، بنفشه ست و هردو رخ گلزار
رخ تو باغ منست و تو باغبــــــانی منــی
مـده به هیچـکس از بــاغ مـن کلی زنهار (1)
تکرار مصورت «آ» در این ابیات، در آغاز و یا پایان هجاء است. البته در آغاز هجاء کمتر و در چند مورد محدود، اما در پایان هجاء به تعداد بیشتر است. در ابیات ذیل تکرار صامت «هـ» در آغاز هجاء به وقوع پیوسته است:
هزار شهر تهی کرده از هزار ملک
هزار شاه پراکنده از هزار حصار
همیشه عادت او برکشیدن اسلام
همیشه همت او پســــت کــــــردن کفار (2)
اینگونه تکرار در شعر سبب به وجود آمدن حالت موسیقایی می شود و به کلام طنین جذاب می بخشد.
2- تکرار واژه گانی: اینگونه تکرار با کاربرد واژه صورت گرفته است. در این تکرار یا یک واژه یا چند واژه به کار رفته و نقش به خصوص بیانی را ایفاء کرده اند. گاهی در اشعار واژه های همانند تکرار می شوند. این واژه ها یا به طور ناقص کاربرد مییابند یا به گونۀ کامل. اگر تشابه آوایی کاملاً در یک یا چند واژه صورت نگیرد، تکرار همانندی ناقص واژه ها را نشان میدهد و اگر واژه ها تشابه کامل آوایی داشته باشند، در این صورت تکرار همانند به عمل آمده است. (3)
به حیث مثال در ابیات ذیل فرخی می خوانیم:
سرایهاش چو کوزۀ شکسته کرد از خاک
بهــــار هاش چـــونار کفیده کــــرد از نار (4)
چگـــــونه جـــایی، جایی چو بوستان ارم
چگونه شهری، شهری چــوبتکدۀ فرخــار(5)
چوشهر شهر بدی اندرو ســـــرای سرای
چو کــــاخ کاخ بدی اندرو بـــــهار بهـار (6)
چنانکه ملاحظه می کنیم در بیت اول از سه بیت فوق الذکر واژۀ نار به طور کامل دوبار تکرار شده است. نار اول انار و نار دوم آتش را می رساند. همینگونه نیز در بیت دوم کلمۀ جای به طور کامل، یعنی بارعایت تشابه کامل آوایی دوبار تکرار گردیده است. این واژه نخست در یک ترکیب پرسشی و بعد در یک ترکیب تشبیهی افاده گردیده و جایی را که شاعر دربارۀ آن صحبت می کند، همانند بوستان ارم پنداشته شده است. درهمین بیت در مصراع دوم، واژۀ شهر به صورت کامل دوبار تکرار شده که یک بار در یک ترکیب پرسشی و بار دیگر در یک ترکیب تشبیهی تبیین یافته است. درین ترکیب شاعر شهر مورد نظر را همسان بتکدۀ فرخار می انگارد. در بیت سوم باز تکرار با تشابه کامل آوایی به عمل آمده و واژۀ شهر، سرای، کاخ و بهار بدون تغییر، هرکدام دوبار تکار گردیده است. در این تکرارها به اصطلاح بدیع سنتی به صنعت تجنیس نیز بر می خوریم که به شعر ویژه گی زیبایی می بخشد. در واقع تکرار است که نقش همگونه گی واژه گانی را در هئیت جناس محقق کرده است.
ماهیت تکرار در شعر فرخی تنها به یک واژه بسنده نمی کند، بلکه دریافت گروه واژه ها نیز می تواند تکرار صورت گیرد. در این گروه واژه ها، حضور گروه یا عناصر مختلف دستوری چون ضمیر، فعل ومتمم فعل وغیره تبلور می یابد، مثلاً در ابیاتی از قصیدۀ فرخی در مدح سلطان محمود بن ناصرالدین، به مطلع:
بخندد همی باغ چون روی دلبر
ببوید همی خاک چو شک اذفر
نحوه و ساخت تکرار بدین سان آمده است:
خلاف تو رانده ست مأمونیان را
به ارگ و به طاق سپهبد مجاور
خلاف تو رانده است یعقوبیان را
زایــوان ســـــام یل و رســـتم زر
خلاف تو برکـــنده ســامانیان را
زبستانها ســـرو از کاخــــها در(7)
در دو بیت اول، واژه های خلاف (متمم فعل)، تو (ضمیر)، رانده است (فعل) به تکرار آورده شده و در بیت های دیگر، این تکرار در واژه های خلاف و تو خلاصه گردیده و افعال مرتبت به آنها متباین است. البته علامت مفعولی «را» نیز به تکرار آمده است. این تکرر و تشابه کاربردی واژه گان را در توضیح ذیل می توان ارائه نمود:
متمم فعل + ضمیر + فعل + … + علامت مفعولی
متمم فعل + ضمیر + فعل + … + علامت مفعولی
متمم فعل + ضمیر + فعل + … + علامت مفعولی
متمم فعل + ضمیر + فعل + … + علامت مفعولی
در چهار مصراع نخست مثال فوق، متمم فعل، ضمیر علامت مفعولی تکرار شد، در دو مصراع اول، فعل مشابه، به تکرار آمده، اما در دو مصراع دیگر تکرار، فعل مشابه وجود ندارد، بلکه فعل ها متفاوت اند. در هر چهار مصراع مفعول ها از دایرۀ تکرار خارج هستند که در توضیح فوق آنها با گذاشتن سه نقطه (…) مشخص شده است.
چنین تکرارهای مؤثر و پرکشش واژه گانی را در ابیات فراوان فرخی که در رثای سلطان محمود انشاد کرده است، می توان یافت:
شهر غزنی نه همانست که من دیدم پار
چه فتاده ست که امسال دگرگون شده کار
خانهها بینم پر نوحه و پر بانگ و خروش
نوحه و بانگ و خروشی که کند روح فکار
کویها بینم پر شورش و سرتاسرِ کوی
همه پر جوش و همه جوشش از خیل سوار
رستهها بینم بی مردم و درهای دکان
همه بربسته و بر در زده هر یک مسمار
کاخها بینم پرداخته از محتشمان
همه یکسر ز ربض برده به شارستان بار
مهتران بینم بر روی زنان همچو زنان
چشمها کرده ز خونابه به رنگ گلنار
حاجبان بینم خستهدل و پوشیده سیه
کلَه افکنده یکی از سر و دیگر دستار
بانوان بینم بیرون شده از خانه به کوی
بر در میدان گریان و خروشان هموار
خواجگان بینم برداشته از پیش دوات
دستها بر سر و سرها زده اندر دیوار
عاملان بینم بازآمده غمگین ز عمل
کارناکرده و نارفته به دیوانِ شمار
مطربان بینم گریان و ده انگشت گزان
رودها بر سر و بر روی زده شیفتهوار
لشکری بینم؛ سرگشته، سراسیمه شده
چشمها پرنَم و از حسرت و غم گشته نزار
این همان لشکریانند که من دیدم دی؟
این همان شهر و زمین است که من دیدم پار؟
مگر امسال ملک باز نیامد ز غزا؟
دشمنی روی نهاده ست بر این شهر و دیار؟
مگر امسال ز هر خانه عزیزی گم شد_
تا شد از حسرت و غم روز همه چون شب تار؟
مگر امسال چو پیرار بنالید ملک؟
نی من آشوب ازین گونه ندیدم پیرار
تو نگویی چه فتاده ست؟ بگو گر بتوان
من نه بیگانه ام، این حال ز من باز مدار!
این چه شغل است و چه آشوب و چه بانگ است و خروش؟
این چه کار است و چه بار است و چه چندین گفتار؟
کاشکی آن شب و آن روز که ترسیدم از آن
نفتادستی و شادی نشدستی تیمار
کاشکی چشم بد اندر نرسیدی به امیر
آه ترسم که رسید و شده مه زیر غبار
رفت و ما را همه بیچاره و درمانده بماند
من ندانم که چه درمان کنم این را و چه چار
آه و دردا ودریغا که چو محمود ملِک
همچو هر خاری در زیر زمین ریزد خوار
آه و دردا که همی لعل به کان باز شود
او میان گل و از گل نشود برخوردار
آه و دردا که بی او هرگز نتوانم دید
باغ فیروزی پر لاله و گلهای بهبار
آه و دردا که به یکبار تهی بینم از او
کاخ محمودی و آن خانهٔ پر نقش و نگار
آه و دردا که کنون قرمطیان شاد شوند
ایمنی یابند از سنگ پراکنده و دار
آه ودردا که کنون قیصر رومی برهد
از تکاپوی برآوردن برج و دیوار
آه و دردا که کنون برهمنان همه هند
جای سازند بتان را دگر از نو ببهار
میر ما خفته به خاک اندر و ما از بر خاک
این چه روز است بدین تاری؟ یا رب، زنهار!
فال بد چون زنم این حال جز این است مگر
زنم آن فال که گیرد دل از آن فال قرار
میر می خورده مگر دی و بخفته ست امروز
دیر خفته ست؛ مگر رنج رسیدش ز خمار
کوس نوبَتْش همانا که همی زآن نزنند
تا بخسبد خوش و کمتر بوَدش بر دل بار
ای امیر همه میران و شهنشاه جهان
خیز و از حجره برون آی که خفتی بسیار
خیز شاها! که جهان پر شغب و شور شده ست
شور بنشان و شب و روز به شادی بگذار
خیز شاها! که به قنّوج، سپه گرد شده است
روی زآن سو نِه و بر تارکشان آتش بار
خیز شاها! که رسولان شهان آمده اند
هدیهها دارند آورده فراوان و نثار
خیز شاها! که امیران به سلام آمده اند
بارشان ده که رسیده ست همانا گه بار
خیز شاها! که به فیروزی گل باز شده ست
بر گل نو قدحی چند می لعل گسار
خیز شاها! که به چوگانی گرد آمده اند
آنکه با ایشان چوگان زده ای چندین بار
خیز شاها! که چو هر سال به عرض آمده اند
از پس کاخ تو و باغ تو، پیلی دوهزار
خیز شاها! که همه دوخته و ساخته گشت
خلعت لشکر و گردید به یکجای انبار
خیز شاها! که به دیدار تو فرزند عزیز
به شتاب آمد؛ بنمای مر او را دیدار 8
ما در تکرارهای واژه گانی فوق الذکر، بسا از رموز آرایشی، زیبایی و تجسم حالات احساسی و عاطفی را می یابیم، تکرار واژه گان از هر مقوله و عنصر دستوری که باشد، نقش ساختاری تأثیر گذار را اجرا می کند. این تکرارها حقایق ذکر شده در شعر را مؤکد می سازد و به همین سبب اثر گذاری آن از نیرومندی بهره مند می شود.
3- تکرای نحوی: در این صورت توازن واژه گانی از تکرار واژه های درون یک جمله به وجود می آید. از تکرار نحوی توازن نحوی ایجاد می گردد. در توازن نحوی گاهی شاعر از توازن آوایی و واژه گانی استفاده می کند (9) ما توازن و تکرار نحوی را در بسا از اشعار فرخی پیدا می کنیم، مثلاً درین بیت:
هنوز خاقان در خدمتش نبسته کمر
هنوز قیصر بردرگهش نکرده نثار (10)
در اشعار فرخی صنعتهای ترصیع و موازنه و لف نشر، به کار رفته که در آن بخشی از عناصر جمله تکرار میشود. ا زنمونه های تکرار جمله به طور کامل، بند ترجیع در «ترجیع بند» است. فرخی در مدح امیر ابو یعقوب یوسف بن ناصرالدین، ترجیع بندی دارد که بند ترجیع آن چنین است:
بدین شـایسته گی جشنی بدین بایسـته گـی روزی
ملک را در جهان هر روز جشنی باد و نوروزی (11)
باید اذعان کرد که این تکرارها نمایانگر توانایی در امر سرودن شعر است و فرخی به مثابۀ یک شاعر آفرینشگر، بسا از بدایع و ظرافتهای شعری را در تمام جهات سروده هایش و از جمله در تکرار آوایی، واژه گانی و نحوی تسجیل نموده است.
پانوشتها
1- فرخی سیستانی، دیوان، به کوشش محمد دبیر سیاقی، انتشارات زوار، تهران، چاپ هفتم، 1385، ص 60.
2- همان اثرف ص 61.
3- کورش صفوی، از زبانشناسی به ادبیات، نشر چشمه، تهران، 1373، ص ص 207 – 209.
4- فرخی سیستانی، همان اثر، ص 64.
5- همانجا،
6- همانجا،
7- فرخی، همان اثر، ص 83.
8- همان اثر، ص ص 90 – 91.
9- اکبر اخلاقی، تحلیل ساختاری منطق الطیر عطار، نشر فردا، اصفهان، 1376، ص 114.
10- همان اثر، ص 104.
11- فرخی، همان اثر، ص 403.



