سیما های روشن

سخنوری بر اریکه‌ی دانش و بینش

ملک الشعرا قاری عبدالله خان

ملک الشعرا قاری عبدالله خان سخنوری براریکه دانش و بینش

مرحوم مغفور قاری عبدالله (۱۲۴۷–۱۳۲۲)، ملقب به ملک‌الشعرا، شاعر ، مترجم ، عالم ومعلم ، سخنوری براریکه دانش و بینش  بود . او حافظ قرآن بود و در سال ۱۳۱۷ برای خدمات چهل‌ساله‌اش نشان درجه دوم معارف را گرفت.[

قاری عبدالله خان در سال ۱۲۴۷ خورشیدی برابر با ۱۲۸۸ قمری در شهر کابل به دنیا آمد. پدرش، حافظ قطب‌الدین، و پدربزرگش، حافظ محمد غوث، از علمای برجسته زمان خود بودند. قاری عبدالله تحصیلات خود را در علوم دینی و ادبیات عربی نزد پدر و استادانی چون حافظ جی صاحب وردک (نحوی مشهور کشور) آغاز کرد. وی به زودی حافظ قرآن شد، در ادبیات عرب، فقه، منطق، کلام و حکمت قدیم تبحر یافت و در خوشنویسی خط نستعلیق مهارت بالایی کسب کرد.

در ۲۰ سالگی به عنوان شخصیتی علمی و فرهنگی شناخته شد و به مقام مشاور و امام شاهزاده حبیب‌الله، ولیعهد امیر عبدالرحمن خان، منصوب گردید. با به قدرت رسیدن امیر حبیب‌الله، قاری عبدالله مربی علمی و ادبی شاهزاده امان‌الله شد. در دوره نادرشاه نیز با وجود بازنشستگی، تدریس ولیعهد ظاهرشاه را به عهده گرفت.

قاری عبدالله خان در سال ۱۲۸۰ خورشیدی به همراه معین‌السلطنه (فرزند امیر حبیب‌الله) به هند سفر کرد و در سال ۱۲۹۸ خورشیدی نیز هنگام شهادت امیر حبیب‌الله، همراه معین‌السلطنه در باسول هندوستان اقامت داشت. بخشی از بهترین اشعار عاشقانهٔ خود را در همین دوره سرود. در سال ۱۳۱۰ خورشیدی، وی به همراه وزیر دربار به حج رفت و سفرنامه‌ای در شرح این سفر نوشت.

قاری عبدالله خان یکی از نخستین آموزگاران مکاتب حبیبیه، حربیه سراجیه و مدارس عالی افغانستان بود. وی برای بیش از ۴۰ سال در امر تعلیم و تألیف کتب درسی فعالیت داشت. در زمان نادرشاه عضو انجمن ادبی کابل شد و در سال ۱۳۱۷ خورشیدی نشان درجه دوم معارف به پاس خدماتش دریافت کرد. در سه سال پایانی عمر، علاوه بر عضویت در انجمن و همکاری با دایره‌المعارف، مشاور علمی و شرعی ریاست مستقل مطبوعات بود.

قاری عبدالله خان نخستین قصیده‌اش را در سال ۱۳۰۹ قمری (۱۲۶۹ خورشیدی) سرود. قصیده‌ای مشهور دیگر را هنگام دریافت لقب “ضیاءالملت والدین” توسط امیر عبدالرحمن خان سرود. در سال ۱۳۱۲ خورشیدی، با کسب جایزهٔ اول ادبی، لقب ملک‌الشعرا را دریافت کرد.

وی به سبک هندی، به ویژه بیدل، علاقهٔ فراوان داشت؛ اما اشعارش آمیزه‌ای از سبک هندی و عراقی و بازگشت ادبی است. از جمله خدمات برجسته او چاپ دیوان بیدل در زمان امیر حبیب‌الله بود که به همت وی و فضلای مهاجر بخارایی آغاز شد و تا حرف “دال” پیش رفت.

قاری عبدالله آثار متعدد علمی، ادبی و آموزشی از خود به جای گذاشته است که برخی از مهم‌ترین آنها عبارتند از:

  • دیوان اشعار(سفینه غزل)، چاپ شده در لاهور
  • فارسی برای صنف سوم و چهارم ابتداییه(۱۳۰۲)
  • منتخبات ادبیه برای صنف اول رشديه(۱۳۰۳)
  • کلیات صرف و نحو عربیبرای صنوف مختلف (۱۳۰۵–۱۳۰۷)
  • تاریخ ادبیات عرببرای اعدادیه (۱۳۰۷)
  • المنهج الجدیدبرای معلمان (۱۳۱۰)
  • تاریخ ادبیاتبرای اعدادیه (۱۳۱۹)
  • سیرت نبویدر مجله کابل
  • ترجمه مغازی امام واقدی(نسخه خطی)
  • ترجمه منطق امام غزالی(برنده جایزه مطبوعاتی ۱۳۲۱)
  • مجموعه خطبه‌هابرای اعیاد و نماز جمعه (نسخه خطی)
  • منتخب غزلیاتبرای ظاهرشاه و برخی شخصیت‌های خارجی
  • ترجمه سخندان فارساز مولانا محمدحسین آزاد
  • تصحیح دواوین شعرا و نسخه‌های خطی

گفته شده که آثار قاری عبدالله از ۲۰۰ مقاله فراتر می‌رود و برخی منابع تعداد مقالات و آثار او را حتی بیش از هزار عنوان تخمین می‌زنند.

نمونه هایی از اشعار  ملک الشعرا قاري عبدالله:

اي از چمن صنع تو يك غنچه دهانها
چون سبزه به گلزار ثناي تو زبانها
از چشمه الطاف تو جاريست هميشه
در جوي شراين بدن آب روانها
هر كس به زباني شده گوياي ثنايت
هرچند ثناي تو نگنجد به زبانها
انديشه در ادراك جلالت نبرد پي
اي كنه جلال تو مبرا ز گمانها
صنع توچه قدرت اثري كرد كه بسته است
شيرازه اوراق وجود ازرگ جانها
عشاق تو رو سرخ ازين چهره زردند
اينجاست كه سرجوش بهارست خزانها
ازمشعل داغ انجمن افروز خيالند
دربزم تمناي تواين سوخته جانها
آه جگرخسته دلان توقبول است
خوش مي رسد اين تيرهوايي بنشانها
محو هوس نام و نشان چند توان بود
قاري به جز ازنام ديگرچيست نشانها

***

ای از چمـــن حــس تــو يـك غنــچه دهـانهـــا
چـــون ســــبزه به گلــــزار ثنــــای تـو زبانهــــا
از چشـمه الطـاف تـو جــاری اســت هميشــه
در جـــــوی شــــرايـــــين بــــدن، آب روانـهــــا
صنـع تـو چـه قـدرت اثـری كرد كه بسـته‌سـت
شــــــــيرازهٔ اوراق وجـــــود از رگ جـــــانهــــا

٭ ٭ ٭ ٭ ٭

از رخـــــت ديـــــده روشــــــن اســــــت مـــرا
آفـــتــــــابــــی بـــــه روزن اســــــــــت مـــــرا
شــــــــب خـــيــــال تــــو در دل خــــونـــــيــن
ســــــير مهـــتاب و گلـشــــــن اســــت مـــرا
مـــی‌كـــند دوســــــتی بـــه چـــون تـــو بـــلا
وای ازيـــن دل كه دشــــــمـن اســــــت مـــرا
دوســــــتان حاصـــلم چـــه می‌پـــرســــــيد؟
نــگــــهــی بــــرق خــــرمـــن اســــــت مـــرا

٭ ٭ ٭ ٭ ٭

ســـرخـــوش نظــاره از قــدح نــاز شـــد مــرا
چشــمی بـــروی نـرگـــس او بــاز شـــد مــرا
از ضــعف مشــت خـاك مـن آخـر بـه باد رفـت
رنـــگ پـــريـــده‌ای، پـــر و پـــرواز شــــد مـــرا
رســـــوای عـالمـــی شـــده‌ام از تغـــافلــش
لـعـــــل خمـــوش پـــرده دَرِ راز شــــــد مـــرا

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

بستن
رفتن به نوار ابزار