سیما های روشن

یادی از داوی پریشان، سخنور بیدارگر

محمد عبدالقادر آرزو

یادی از داوی پریشان، سخنور بیدارگر

تتبع و نگارش محمدعبدالقادرآرزو

برای من زمین را تخت گه ساخت

کسی کو خیمه افلاک افراخت

کنون برحال من خندد فرشته

که شیطان آمد و برتخت من تاخت

خدا را بارگاه تو عظیم است

به حال من توانی باز پرداخت

مرا طعن رقیب از پای انداخت

وگرنه می توان با سوختن ساخت

به لوح مرقد پروانه خواندم

که این بیچاره نور از نار نشناخت

برد بازی کسی کو سر ببازد

نه آن کو جلوه ی دید و دلی باخت

داوی پریشان

دراین شماره خواستیم یادی ازیکی دیگر از شخصیت های ادبی وفرهنگی که هم مرد سیاست و کیاست بود و هم در کارزرا ادب درخشان ترین سیمای ماندگار می باشد.

سخن از عبدالهای خان داوی معروف به پریشان ، چهره اثر گذار در عرصه ملی گرایی است. وی در سال 1274 خورشیدی در شهر باستانی کابل دیده به جهان هستی گشود و در ازمنه گذشته با خلق تآلیفات و سرایش اشعار ناب خود به یکی از سیمای های روشن و بیدارگر در برابر استعمار و بیگانگان تبدیل گردید.

پریشان با چندین زبان آشنایی داشت و اندیشه های خودرا از ورای نوشتن مقالات در نشریات همروزگارش چون سراج الاخبارانعکاس میداد.

محتوای اشعار داوی معمولا مهین پرستانه بود که احساساتی وطن دوستی را به همنوعان و مخاطبان انتقال میداد و جهت بیداری جامعه و مقابله با ظلم و تعدی با استبداد و نفوذ خارجی بود.

میدانیم که در ساختار شخصت انسان ابتدا محیط خانواده نقش بسزای دارد، خانواده داوی اهل علم و فرهنگ عالی بودند ؛ پدرش عبدالاحد اخوند زاده طبیب قوم داوی به طبابت گیاهی در قندهار اشتغال داشت و توسظ امیرعبدالرحمن خان از قندهار به  کابل منتقل و به عنوان طبیب دربار مشغول به کار گردید.

داوی پریشان تحصیلات ابتدایی و متوسط خودرا در لیسه حبیبیه شهر کابل به پایان رسانید و چنانی که گفته آمدیم به زبان های پشتو، دری،ترکی و اردو تسلط عام و تام داشت و زبان های عربی و انگلیسی را تا سرحد ترجمه و نگارش می دانست.

درسال 1290 خورشیدی عبدالهادی خان داوی با عبدالرحمن لودین ؛ هردوشخصیت تحت نظر علامه محمود طرزی، در اداره نشریه سراج الاخبار به عنوان شاگرد و محرر ایفای وظیفه می نمودند.

علامه محمود طرزی در یادداشت های خود ازاین دو جوان با استعداد به خوبی یاد می کند و این  هردو را منحیث شهبال خود میدانست و معتقد  بود که این دو، آینده روشنی خواهند داشت.

داوی درسراج الاخبار مقالات سیاسی، اجتماعی و اشعار انتقادی منتشر می کرد و به یکی از چهره های فعال نهضت مشروطه در کشور تبدیل شد. وی در نهضت ادبی و فکری جدید، پس از استاد خود محمود طرزی، نقش برجسته داشت و علاقه خاصی به آثار و اشعار علامه اقبال لاهوری نشان میداد.

دوای درهمین مرحله وارد میدان سیاست و کیاست گردید و حلقات روشنفکری و مکاتب اندیشه جوانان را در کابل دنبال می کرد.

درسال 1297 خورشیدی به جرم ارتباط با لودین، موردخشم امیر حبیب الله سراج قرار گرفت و به مدت هفت ماه زندانی گردید و پس از کشته شدن امیرحبیب الله خان، تمامی مشروطه خواهان آزاد گردیدند و داوی به عنوان اولین سردبیر جردیده نو بنیاد ” امان افغان” منصوب گردید.

عبدالهادی داوی در موازات فعالیت‌های ادبی و مبارزاتی‌اش، پس از آزادی از زندان سمت‌های مهم سیاسی و دیپلماتیک را نیز در کارنامه خود دارد. او عضو هیأت‌های سیاسی افغانستان در خارج از کشور بود و به‌عنوان سفیر افغانستان در کشورهای بخارا، آلمان، مصر و اندونزی ایفای وظیفه کرد. داوی همچنین به‌عنوان وزیر مختار افغانستان در لندن، مأمور افتتاح سفارت افغانستان در آن کشور شد و پیش از آن مدیریت بخش اروپا و هند در وزارت امور خارجه را بر عهده داشت. علاوه بر این، وی در حکومت به‌عنوان وزیر تجارت، رئیس گماشتهٔ مشرانو جرگه، سرمنشی دربار شاهی و وکیل کابل خدمت کرد و در تدوین قانون اساسی و فعالیت‌های پارلمانی نقش مؤثری داشت .

برای شاعرانی مبارز مانند داوی، شعر و ادبیات، ابزاری برای بیداری مردم و مبارزه با استکبار و استعمار بود. یکی از جنبه‌های برجستهٔ زندگی عبدالهادی داوی، مبارزهٔ فکری و ادبی او با استعمار انگلیس و نفوذ فرهنگی و سیاسی بیگانگان بود. وی به همراه جمعی از روشنفکران و مشروطه‌خواهان، از طریق مقاله، شعر و ترجمه تلاش می‌کرد تا نسل جوان را نسبت به اهمیت استقلال، استعمارستیزی و هویت ملی آگاه سازد.

در طول جنگ جهانی اول، داوی و همفکرانش، مقارن با جریان مشروطه‌خواهی، صدای استقلال‌طلبی افغانستان را برافراشتند و از طریق اشعار و مقالات خود، به مقابله با سلطهٔ سیاسی و اقتصادی خارجی پرداختند. آثار او در این دوره، پیام‌هایی از مقاومت، استقلال و خودباوری برای مردم داشت و توجه بریتانیایی‌ها و سایر مقامات استعمارگر را نیز جلب کرده بود. نمونه‌ای از شعر داوی که روح مبارزه و استقلال‌طلبی او را نشان می‌دهد:
بلبل گرفتار به دام ظلم افتاده
خروش دلش از زنجیر آزاده
ای مرغان وطن، آواز برآرید
که نغمهٔ آزادگی بر باد افتاده

این ابیات بیانگر اعتراض به سلطه و دخالت استعمار بریتانیایی بر افغانستان و توجه به آزادی ملت در این زمینه، داوی همانند علامه اقبال لاهوری، شعر را وسیله‌ای برای بیداری ملی و تربیت سیاسی نسل جوان می‌دانست .

عبدالهادی داوی افزون بر فعالیت‌های گستردهٔ سیاسی، اداری و دیپلماتیک، شاعری پرتلاش و نویسنده‌ای مسئول و متعهد به سرنوشت فکری و اجتماعی جامعهٔ افغانستان بود. آثار او دامنه‌ای متنوع از شعرهای سیاسی، اجتماعی و ملی، ترجمه‌های ادبی و دینی، رساله‌های تحلیلی و نوشته‌های تاریخی را در بر می‌گیرد و بازتاب ‌دهندهٔ اندیشهٔ آزادی‌خواهانه، اصلاح‌طلبانه و هویت‌جوی اوست.

مهم‌ترین تألیفات و آثار عبدالهادی داوی عبارت‌اند از:
. نشر سلسله مقالات سیاسی، ادبی و اجتماعی همراه با اشعار انتقادی و بیدارگر در جریدهٔ سراج‌الاخبار
ترجمهٔ کتاب اردو «پیغمبر اسلام» تألیف عبدالمجید قرشی به زبان پشتو
رساله‌ای به زبان فارسی دربارهٔ روابط تجاری افغانستان و شوروی
مجموعه‌ای منظوم به زبان پشتو
ترجمهٔ منظوم اشعار علامه محمد اقبال لاهوری از اردو به زبان دری
نغمات؛ مجموعهٔ اشعار عبدالهادی داوی که بخش مهمی از اندیشه‌ها و احساسات ملی، اجتماعی و سیاسی او را بازتاب می‌دهد.
رجال وطن؛ شرح احوال و آثار شماری از شخصیت‌ها و مشاهیر افغانستان.
زیست‌نامه؛ مشتمل بر شرح زندگی، تجربه‌های فکری، سیاسی و فرهنگی خود داوی.
افزون بر این آثار، مطابق بر گزارش‌ها، داوی جزوه‌ها و نوشته‌های متعددی نیز تألیف کرده است که از جمله می‌توان به “عبرت‌نامه”، “سفرنامهٔ منصوری”، “حافظ شیراز”، “مقالات و خطابات”، “حیات در مصر و اندونزی”، “سفرالاخبار”، “گلخانهٔ غیاصه”، “اشعار پشتو و سوانح زندگی داوی” اشاره کرد. این مجموعه آثار، جایگاه عبدالهادی داوی را به‌عنوان یکی از چهره‌های اثرگذار ادبی، فکری و فرهنگی افغانستان در قرن چهاردهم خورشیدی تثبیت می‌کند.

پریشان در سرایش شعر بیشترینه متاثر از شخصیت های ادبی سیاسی همروزگارش بود، مضامین سیاسی و اجتماعی در شعرش انعکاس می یافت و برای بیداری به ویژه جوانان تلاش می کرد.

یکی از نمونه های ذهن خلاقش سروده ایست که بیش از یک قرن در خاطره ها هنوز باقیست:

در وطن گر معرفت بسـیار می‌شـــد بد نبود
چــاره‌ای ایــن ملـت بیـمار می‌شـــد بد نبود
این شب غفلت که تار و مار می‌شد بد نبود
چشـم پر خوابـت اگر بیدار می‌شـــد بد نبود

یکی از مشهورترین آثار داوی، منظومۀ حماسی و سیاسی “بلبل گرفتار” است که در شمارۀ ۱۲ سراج‌الاخبار، ۵ دلو ۱۲۹۵ ش منتشر شد و سپس ترجمهٔ پشتوی آن توسط مولوی صالح‌محمد قندهاری منتشر شد. این اثر، بازتاب‌دهندهٔ مبارزات مردم افغانستان علیه استبداد داخلی و استعمار خارجی است و در همان زمان موجی از شور و شعف در میان جوانان ایجاد کرد.
نمونه‌ای از سروده‌های انگیزندهٔ تحت عنوان “بلبل گرفتار” که در این شعر به مثابه استعاره‌ای از افغانستان گرفتار در بند استعمار استفاده شده است :
فتاده بی خود و خونش به جوش می‌آمد
دل تپیده به خون در خروش می‌آمد
گهی گهی که به حال و به هوش می‌آمد
همین حدیث حزین رو به گوش می‌آمد
شکست بال پرم در هوای آزادی
هزار شکر که گشتم فدای آزادی
داوی با بهره‌گیری از شعر به عنوان وسیلهٔ اجتماعی و سیاسی، تلاش می‌کرد نسل جوان را نسبت به وطن‌دوستی، عدالت اجتماعی و مقابله با جهل و استعمار آگاه سازد.

روایت‌هایی وجود دارد چون قصیده بلند بلبل گرفتار با نام مستعار “پریشان” در سراج الاخبار به نشر رسید، افکار عمومی افغانستان را به شدت تحت تأثیر قرار داد و شور عجیبی در دل آزادیخواهان انداخت. خبرچینان موضوع را به اطلاع مقامات هند بریتانیایی رساندند و آنان این مسئله به امیر حبیب الله خان شاه افغانستان گوش زد شد. نقل است که امیر این نسخه‌ای سراج الاخبار را خواست و پس از خواندن آن بر حاشیه نشریه نوشت: ” پریشان کیست؟ باید معلوم شود”

عبدالهادی داوی در قصیده بلند تحت عنوان “بد نبود” مستقیما سلطنت افغانستان را به دلیل وابستگی به استعمار مورد نکوهش قرار داد که به نمونه آن اشاره می‌شود:

روز و شب چون لنگ و شل در آشیان بنشسته‌ای
یا دماغ و فکر را بیهوده بی‌جا خسته‌ای
دور از احباب رفته با عدو پیوسته‌ای
بر امید کارهای دیگران دل بسته‌ای
گر ترا حمیت ممد کار می‌‌‌شد بد نبود

سرانجام عبدالهادی داوی پریشان در 27 اسد سال 1361 خورشیدی به سن 88 سالگی پدرود حیات گفت و به جاویدانه گان پیوست اما آثار و تاّلیفاتش نه تنها منحیث سندتاریخی ، ادبی و فکری کشور بلکه میراث گران بهای در جهت استعمار ستیزی و استقلال طلبی برای نسل های آینده خواهد بود.

لاله ام لاله، نقش داغم و بس

صورت خالی ایاغم وبس

چون جرس بی خبر زمنزل و راه

همه تن ناله ی سراغم و بس

برسیاهی نهاده نام فروغ

شکل مکتوبی چراغم و بس

زنده گی عرصه کشاکش و من

مرده ی گوشه ی فراغم وبس

عالمی آشنای مستی و شوق

ما شناسا شدیم با غم و بس

خوشی خلق قصد خلقت من

درطبیعت به رنگ باغم و بس

یارب انجم چه انجمن دارند

من ” پریشان” باغ و راغم وبس

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

بستن
رفتن به نوار ابزار