طنزی

حال و روزی که بر سر دندان‌هایم آمد

نوراحمد کریمی

حال و روزی که بر سر دندان‌هایم آمد                                                       

نوشته: نوراحمد کریمی

امروزه شاهد آغاز كار كلینیك های بی شمار در خصوص تداوی و ساخت دندان در سطح شهر هستیم. کلینیك هایی كه به شكل زنجیره ای و به فاصله چند متر از هم در اكثر جاده های شهر جا گرفته و تبلیغات پر رنگ و متنوعی را به راه انداخته اند.

از جانب دیگر طی سالیان اخیر تجویز اشتباه نسخه های دارویی برای مریضانی كه از درد دیگری رنج می برند، سبب ناراحتی و اعلام انزجار عده زیادی از مردم گردیده است. اما به راستی تجویز اشتباهی دوای سایر داكتران معالج چه ربطی به كلینیك های دندان داشته میتواند؟ باید گفت كه افزایش كنونی كلینیك های دندان مرا به یاد شكوائیه دوستی انداخت كه عملكرد نادرست یكی از داكتران دندان این شهر و دیار، سبب آزرده گی روحی وی شده بود.

اما باید گفت كه انتشار این یادداشت به معنی نادیده گرفتن زحمات داكتران متعهد و دلسوز کشورما که در اکثریت هستند، نیست. بلکه با هدف چاره ‌جویی برای معدود تجاران منفعت طلبی است که لباس سفید طبابت پوشیده‌ اند.

یقیناً طبابت پلی است، بین علم و جامعه و این مسئله، امکان خوبی را فراهم میکند تا داكتر بتواند از طرف جامعه، احترام و اعتماد کسب نماید. اما شرط این احترام و اعتماد، صداقت در وظیفه است. داكتر باید علاوه برعلم، احساسات انسانی نسبت به مریض نیز داشته باشد و باید بر سوگند طبی خود پای بند باشد. سوگندی كه متاسفانه شاهد شكسته شدن آن از سوی یكی از داكتران این شهر و دیار بوده ایم.

این داكتر پر مشغله، در چندین كلینیك و معاینه خانه خصوصی مطابق به تقسیم اوقاتی كه خود وضع نموده است، مصروف تداوی و درمان بسیاری از بیمارانی است كه همچون من، از درد دندان رنج می برند.

اما متاسفانه بیش از آنكه در طبابت داكتر موصوف كه بنام داكتر دندان می خوانمش، موضوعی به عنوان عطوفت و احترام به شخص بیمار و نظر خواهی از وی وجود داشته باشد، ایده های تجارت گونه ای است، كه بالای بیمار اِعمال میشود. كاری كه همچون بسیاری از بیماران این شهر و دیار كه در مقابل جَور های روزگار، صبورانه خاموش می مانند و حساب و كتاب آن را به حضرت حق وا می گذارند، بر من نیز اتفاق افتاد و حكایت آن چنین است:

چندی پیش گهگاه از درد شدید دندان رنج می بردم و از آنجایی كه هر دردِ دندان كشیده ای خود بهتر می داند، كه با شروع درد یكی از دندان ها گویی تمام دندان ها به فریاد می آیند، آرام و قرار از من گرفته شده بود و خواستم این موضوع را با یكی از داكتران به اصطلاح حاذق این شهر و دیار در میان بگذارم.

از این رو آدرس معاینه خانه داكتر دندان را در پیش گرفتم و پس از مدتی معطلی، به دیدار ایشان در درون معاینه خانه شرفیاب شدم.

داكتر پس از نگاه كوتاه به دندان هایم، از من خواست تا برای انجام تداوی كامل تر، برای روز آینده به كلینیك شان بروم. من كه از درد فراوان یكی از دندان هایم به ستوه آمده بودم، روز بعد مطابق وعده، به محل متذكره رفتم و پس از گذشت دقایقِ چند از وقتِ قرار به دیدار داكتر موصوف شرفیاب شدم. داكتر با مشاهده دوباره دندان هایم، عنوان نمود كه دندان هایت حساسیت پیدا نموده و باید مورد معالجه قرار گیرد و بدون هیچگونه تامل و درنگی، دست بكار شد و چندین پیچكاری بی حس كننده را در دم در بیره های دندان هایم فروبرد وعنان اختیار و كنترول تمامی سر و صورت را از من گرفت و بالافاصله مشغول به برمه كاری شد. این پیچكاری های بی حسی چنان توان گفتار و نشان دادن عكس العمل را از من گرفته بود كه صرفاً ناظر بر عملكرد های داكتر در درون دهانم بودم. او به سرعت كارش را به پیش میبرد و من صرفاً اندکی از صدای ماشین برمه را توسط گوش هایی كه به خواب اندر شده بودند، می شنیدم.

كار به اتمام رسید و داكتر مفتخرانه عنوان نمود كه در یك چشم برهم زدن، بیش از یازده دندان مرا برمه كاری نموده است. پس از اتمام برمه كاری، به خانه بازگشتم. اندك اندك با ازبین رفتن خاصیت بی حسی پیچكاری ها بار دیگر درد دندان به سراغم آمد و این درد، تمامی دهانم را فرا گرفت. فردای آن روز برای بیان این موضوع، دوباره نزد داكتر رفتم و از وی خواستار چاره اساسی شدم.

داكتر بعد از معاینه دوباره، ادعا نمود كه می باید چند دندان دیگر باقی مانده نیز برمه كاری شود. من كه از اجرای چنین كاری به ستوه آمده بودم، از وی پرسیدم كه این كارها را برای چه انجام میدهد. داكتر گفت كه برمه كاری دندان ها بخاطر پرکاری آنان صورت گرفته است.

با شنیدن این موضوع دریافتم كه تجارت سیاه شكل گرفته و تمامی دندان های نازنینم قربانی آن شده اند.  با كمال ناباوری به چهره داكتر نگریستم و گفتم: اما من بخاطر تداوی و مداوای یكی دو دندانم نزد شما آمده بودم و حال شما بیش از یازده دندان مرا ناقص نموده و می خواهید دندان های دیگر مرا نیز به این سرنوشت دچار كنید.

داكتر كه انتظار شنیدن چنین حرف هایی را از من نداشت، در پی چاره از برای گریز بر آمد و گفت: دندان های شما حساسیت شدید داشت و می بایست این كار صورت می گرفت.

در این زمان كه من واقعاً به خشم آمده بودم، گفتم: چرا شما این موضوع را با من درمیان نگذاشتید، آیا از طریق تجویز دوا، این مشكل رفع شدنی نبود؟

داكتر در جوابم گفت: می خواهید دوا بنویسم، شاید خوب شوید.

بدین گونه باعالمی از تأثر و درد فراوان، معاینه خانه این داکتر تجارت پیشه را ترك نموده و حساب و كتاب این عمل غیر انسانی را به آخرت محول نمودم. اینك به طور مداوم دندان های ناقص شده ام، آرام و قرار را از كفم ربوده و با قرار گرفتن هر چیزی زیر دندان ها، فریادم به هوا بلند می شود.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

بستن
رفتن به نوار ابزار