طنزی

کم‌زورک

طنز های از چهار گوشه جهان

ترجمه ی جلال نورانی

 کم‌زورک

سرگی بودروف (روسیه)

ساعت درس تاریخ بود. یکی از شاگردان با بی اعتنایی از کلکین بیرون را تماشا می کرد. معلم تاریخ به او گفت :

ترنتیف مثل این که درس برایت دلچسپ نیست.

ترنتیف با دل تنگی گفت :

ها … دلچسپ نیست ، آخر من همه این ها را می دانم .

معلم با تعجب پرسید:

چی؟  همه این ها را میدانی؟

بلی … سوال کنید.

درباره عصر یخبندان میدانی ؟

میدانم.

درباره انقلاب فرانسه چطور؟

میدانم.

درکدام سال اتفاق افتاد؟

درسال 1789.

شاگرد گفت :

استاد … من اکنون در باره جنگ های فارس و یونان تحقیق می کنم . جنگ های سال 480 قبل از میلاد.

معلم عصبانی شد:

لازم نیست این کار را بکنی . این خارج پروگرام درسی تان است.

شاگرد گفت:

استاد اجازه است از شما یک سوال کنم؟

لازم نیست سوال بکنی .

اما این را بگو در سایر مضامین چطور استی؟

همصنفان ترنتیف صدا کردند:

معلم صاحب بلا است بلا… در دیگر مضامین هم طوفان می کند…

معلم صاحب او زبان آلمانی ، انگلیسی ، فرانسوی و جاپانی را هم یاد دارد، گیتار می نوازد، حتی شعر هم می گوید.

معلم عرق پیشانی خودرا پاک کرد و آهسته پرسید؟

ترنتیف … این چطور امکان دارد… این قدر چیز ها را چطور یاد گرفتی ؟ شاید دیگر به معلم هم احتیاجی نداری ؟

ترنتیف مثل دیپلومات ها سکوت کرد.

معلم در حالیکه از هیجان می لرزید، بالای او غرید:

بیا زورآزمایی کنیم.

دو طرف میز معلم با قد یک متر و هشتاد سانتی ونود کیلو وزن و شاگرد با قد یک متر، و چهل کیلو وزن نشستند . آرنجا را روی میز گذاشتند و شروع کردند به فشردن و خواباندن دست همدیگر. بچه ها فریاد می زدند:

ترنتیف … جان … زور بزن … آفرین

بچه های که با وی رقابت داشتند، فریاد می زدند:

معلم صاحب نمانیش… زور خودرا نشان دهید .

شاگرد سرخ گشته بود. سرانجام معلم دست او را خواباند و آنگاه از جا برخاست ، عرق صورت خودرا پاک کرد و فاتحانه گفت:

برو بجایت بنیشین ترنتیف ضعیفک … برو … تو ترنتیف عجب کم زورک هستی.

 

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

بستن
رفتن به نوار ابزار