طنزی
فداکاری

البور اندراشا – چکوسلواکیا – سابق
فداکاری
روزی رئیس مؤسسه کالسیت را نزد خود خواسته به او گفت:
چند روز بعد جلسه داریم من گزارش را ارائه خواهم کرد، اما بعداً تو بلند میشوی و از من خوب انتقاد میکنی… فهمیدی ؟
– فهمیدم صاحب….
روز جلسه فرا رسید رئیس مؤسسه سخنرانی خود را ایراد
کرد و گفت:
حالا نوبت به کالسیت داده میشود. او میتواند صحبت کند.
کالسیت از جا بلند شد و گفت:
زنده باد رئيس مؤسسه ما.
بعد از ختم جلسه رئیس به کالسیت گفت:
این چی چتیات بود که خواندی…. دیگر نشنوم که اینطور صحبت
کنی. آخر باید مرا انتقاد میکردی در جلسه بعدی بازهم به تو نوبت
صحبت کردن میدهم اما این حماقت را تکرار نکنی
يك هفته بعد بازهم جلسه داشتیم رئیس مؤسسه بازهم گزارش خود
را ارائه کرد و بعد گفت:
اکنون از رفیق کالسیت خواهش میکنیم تا در زمینه ابراز
نظر نمایند.
کالسیت از جا بلند شد و گفت:
– من فکر میکنم که رئیس مؤسسه ما بهترین رئیس است، جوره ندارد…. بسیار عالی کار میکنند.
موهای ما از وحشت بر بدن راست شد. کالسیت بازهم خلاف آنچه رئيس صاحب امر کرده بود عمل نمود همکاران ما تبصره میکردند:
عجب آدم کله خریست گپ زدن خود را یاد ندارد، رئیس او را خوب خواهد جوید.
رئيس مؤسسه واقعاً او را جوید و میده کرد. هرچی به دهنش آمد به او گفت و بی آبش کرد در جلسه بعدی بازهم رئیس ما به او موقع داد تا ابراز نظر نماید. کالسیت بلند شد و گفت:
اداره و رهبری خردمندانه رئیس مؤسسه ما باعث تمام افتخاات و موفقیت های ماست اوست که کار کردن به شیوه درست را به ما یاد داده است.
رئیس از غضب در جایش پیچ و تاب میخورد، اما کالسیت همچنان بی توجه به حالت او ادامه داد
داشتن چنین رئیس نازنین مایه افتخار تمام کارمندان مؤسسه ماست به وجودش باید افتخار کرد.
ما فکر کردیم که رئیس ما او را از اتاق بیرون خواهد کرد. حتی فکر کردیم که بر طرف خواهد شد. روز بعد آگاه شدیم که کالسیت به صفت معاون رئيس مؤسسه مقرر شده است. در مکتوب مقرری او نوشته شده بود به خاطر سعی و تلاش در کار سرسختی و مقاومت در برابر مشکلات و داشتن عقیده راسخ و تزلزل ناپذیر و اظهار نظرهای مفید وارزشمند در جلسات تقرر وی درین پست منظور شده است.
و ما فهمیدیم که آدم باید فداکارانه در راه عقیدهخود استوار باشد.



