
شروع میکنم بنام خداوند بخشاینده مهربان
باوج کبریا کز پهلوی عجز است راه انجا
سر موئی گر اینجا خم شوی بشکن کلاه انجا
وزن عروفی : هزج مثمن سالم : مفاعلن مفاعلن مفاعلن مفاعلن.
اکثرا عرفا و اندیشمندان اسلامی به مطابقت کتاب الله که به حرف ب آغاز شده است آثار خویشرا به حرف ب شروع نموده اند و ابوالمعانی بیدل چون مولانایی بلخ و دیگران به همین حرف دیوان غزلیات خود را آغاز کرده است.
در ادبیات دری حرف با موارد استعمال زیر دارد و یکی از آن قسمیه است اگر بگویم که حضرت بیدل در انجا به اوج کبریائی قسم یا می کند که میتوان از پهلوی عجز و انکسار و شکستگی به آن بارگاه راه یافت توجیه بعید نخواهد بود. در نظر ابوالمعانی اگر به اندازه یک سر مو چه مراد از شکستن کلاه افتخار کردن و مباهات است به هر حال تحلیل بهتر و خوبتر بیت مطرحه را میتوان در کلید عرفان استاد مرحوم جناب قندی آغا رح مطالعه نمود.
ادبگاه محبت ناز شوقی بر نمی دارد
چو شبنم سر به مهر اشک می بالد نگاه آنجا
در مصرع اول سخن عام بیان گردیده که در ادبگاه محبت چه مجاز باشد و چه حقیقت ناز شوخی و بی ، کی مورد ندارد. در ادبگاه محبت الهی ( ) نظاره و مشاهده میسر می گردد که عارف چشم ظاهر بین خویش را با اشک مختوم سازد و از مظاهر دنیایی چشم بپوشد. غرض تفصیل بیشتر مراجعه شود به کلید عرفان.
بیاد محفل نازش سحر خیز است اجزایم
تبسم تا کجا ها چیده باشد دستگاه آنجا
بیاد محفل ناز رو تمام اجزای وجودم پر از نورانیت می گردد و اینکه در حضور برسم یعنی مواجه تبسم که کنایه از الطاف است کردم در آنصورت این نورانیت چقدر عالی و با عظمت خواهد بود. مراجعه شود به کلید عرفان.
مقیم دست الفت باش و خواب ناز سامان کن
به هم می گردد و چشم تو مژگان گیاه آنجا
مقیم شدن در دست الفت و محبت خواب آسوده و آرام را برای عاشق کلید می گرداند. عاشق واقعی همه چیز را در وجود معشوق جستجو م کند و با تمام وجود متوجه آن میباشد و چنان د رعشق خویش مستفرق است از هیچگونه آزادی آسیب پذیر نیست مولای متقیان علی خلیفه چهارم اسلام رض در یکی از جنگ ها به پای خویش تیر خورد. نزدیکان هر چه کردندريال نتوانستند که تیر را به خاطر درد شدید که حضرت علی مانع می گردید ا زپایش دور کنند. بالاخره چاره اندیشیدند و در موقع نماز وقتی حضرت شاه مشغول عبادت گردید تیر را از پایش بیرون آوردند و مولا چنان متفرق عبادت خود بود که از کشیدن تیر خبری نیافت. اینک دست الفت ( ) آن.
ابوالمعانی برای مالک راه توصیه میکند که در دست الفت مقیم گردد و خواب خوش را فراهم سازد زیرا یاران بوریا از مژگان گیاه آرامش مخمل را احساس می کنند.
گفتنی است که شعر ابوالمعانی بر علاوه از نازک اندیشی های معمول زمانش بیانگر مسایل و وصایای عرفانی و تصوفی میباشد .
شعر بیدل ابعاد گسترده ئی دارد که احاطه آن دشوار است من از بعد و بطن آن سخن می گویم کاش دانشمندان و فضلای عصر ما در خور استعداد خویش در زمینه ابعاد دیگر شعر ابوالمعانی زحمتی را بر خود متقبل گردند و خدمتی را در زمینه به انجام رسانند.
خیال جلوه زار نیستی هم عالمی دارد
ز نقش پا سری باید کشیدن گاه گاه آنجا
استعمال کلمه هم ایجاب می کند که جلوه زار دیگری که عبارت است از جلوه زار هستی کیفیت و عالمی دارد نباید ابوالمعانی غرض آگاهی کسانیکه به جلوه های هستی متوجه اند و مرگ و نیست شدن را در دو روز ، عمر فراموش کرده اند چنین مطلبی را بیان میدارد این خیال باطل است که آدمی خود را جاودانه تصور نماید در حالیکه چون گذشتگان رخت سفر بسته اند و در کاروان عمر بسوی نیستی در حرکت اند ولی حکمتی درین تصورات نهفته است ورنه جای تلاش و کوشش وسعی را انتظار مرگ می گرفت. با آنهم اگر مردن را بطور همیشه در خاطر نداریم لا اقل روز یکبار به این امر حتمی متوجه باشیم و این توجه ما را به انجام کار نیکو و انسانی وادار میسازد و ابوالمعانی نیز به این میظور آدمی را ترغیب می کند که گاه گاهی به نقش پا که همان منزل آخرین و برزخ میان دنیا و عقبی است. متوجه باشد نقش پا ها را بیاد گذشتگان می اندازد و انجام جسم خویش را در آن غبار ملاحظه می کنم قابل تذکر است که ابیات دیگر غزل استاد مرحوم و مغفور جناب قندی آغا رح کتاب کلید عرفان خویش شرح داده است. که فکر میکنم تحلیل حاصل خواهد بود.
آبیار چمن رنگ سراب است اینجا
در گل خنده تصویر گلاب است اینجا
وزن عروضی : بحر اهل مثمن مجنون مقصور : فاعلاتن فعلاتن فعلات.
در اشعار حضرت ابوالمعانی اکثرا ضمایر اشاره بصورت قصر و حصر مراد شده است و درینجا نیز چنین است و از چمن مقصد گلستان میباشد زیرا گل و گلاب هر دو در گلستان قرار دارد نه در چمن.
خواجه شیراز شمس الدین محمد حافظ بیت و پر مفهومی دارد که ذیلا استشهاد می گردد.
در کار گلاب و گل رمز ازلی این بود
کان شاهد بازاری دین پرده نشین باشد
در نظر عرفانی وحدت الوجودی جهان مرهوم است و از این جهت به آن انتقای ندارد و ابوالمعانی نیز که از شاملین این مکتب و خود صاحب اندیشه های عمیق تر میباشد ادعا میفرماید که چمن رنگ را در جریان عرفان به سراب آبیاری می کنند و اگر گلابی و گلی را در آن مشاهده کنیم مانند تصویری که بر دیوار می بندند حقیقی ندارد.
سرآب موج های نورانی است که در موسم گرما در دست های بی آب و علف جلایش دارد و از دور مانند آب نمودار می گردد و که بسا تشنه لبان را بیابان مرگ ساخته است.
برروی سخه هستی که نیست جز تب و تاب
نوشته اند خط عافیت بموج سرآب
ادامه دارد



