عرفانی

ویژه گی های صورخیال در اشعار مولانا ‏

پوهاند دکتورعبدالقیوم قویم

‏ویژه گی های صورخیال در اشعار مولانا

پوهاند دکتورعبدالقیوم قویم

‏#قسمت_اول

‏‏     اشعار مولانا جلال الدین محمد بلخی داستان فراق و شرح مهجوری و دور ماندن انسان از اصل خویش است و بیان آرزوی او برای رسیدن به آن اصل، به صورت عموم موضوع در شعر مولانا در چند زمینۀ خاص محدود نمی شود، بلکه همه مسایل در هیئت عرفان به بیکرانه گی می گراید. اینجاست که آثار مولانا را دنیای پر رمز و راز می تواند خواند. افزون بر تنوع موضوع در اشعار وی، تجسم مزایای ناب بدیعی و هنری فراگیر نیز واقعیت انکار نا پذیر است. مولانا با کاربرد شیوه های گوناگون، کلامش را می آراید و آنرا چنان زیبا، لطیف و گوارا می سازد که شنیدنش انسان را مسحور و مفتون می کند. طرقی که مولانا مبتنی بر آن شعر را با لباس بدیعی و هنری می آراید و نیروی گیرایی را به آن می بخشد، کاربرد واژه های زبان در محور خاص همنشینی و جانشینی یا جابه جایی آرایه ها به مدد تخیل جولانگر در موقعیت های به خصوص سروده هاست. با ایجاد حالت های بدیعی و هنری در شعر، در حقیقت مولانا به آفرینش یک استثناء دست می یازد. گاهی چنان روابط عادی و منطقی واژه ها و عبارات را باهم برقرار می کند. و یا به چنان اسناد های نوینی دست فراز می برد که در مقیاس و حوزۀ بلاغت قدیم قابل ارزیابی نیست. به طور کلی شعر او با داشتن چنین ویژه گی ها، شعری است دارای مزایای عالی بدیعی و هنری، شعری است سبک دار و دارای ابهت زیبایی و به خواننده حالی می دارد که چهره یی که در پشت کلمات است به تمام معنی یک استثناء است. (1) مولانا با توسل به این روش گویا برای آراستن شعر اقدام به آشنا زدایی از طریق هنجار گریزی می کند، یعنی یک نوع وضع آفرینشی را به میان می آورد که در هاله یی از فراهنجاری قرار می گیرد و هم چنین وضع در عین حالی که آشنا زدایی به تحقق می پیوندد، آشنا سازی نوینی را محقق می سازد و مولانا به صورت یک ابداعگر ماهر، سخن را به شکل دیگر می آراید. وی در محور همنشینی آرایه ها ی معنوی و لفظی مربوط به فن بدیع را به کار می گیرد، از قبیل طباق یا تضاد، تناسب، ایهام یا توریه، ایهام تضاد، ایهام تناسب، مدعا مثل، رجوع، تکرار، مبالغه، تجنیس، ترصیع، تلمیح و نظایر اینها. شاید کسی بپرسد که شاعران دیگر چنین صنعتهایی را به کاربرده اند و مولانا نیز به کاربرد آنها می پردازد، پس مولانا نسبت به شاعران دیگر چه برتری دارد؟ جواب واضح است و آن اینست که مولانا مبتنی بر بینش عرفانی و ذوق خاص خودش، نبض واژه ها را به گونۀ دیگر می سنجد و آنها را طوری به کارمی برد که دیگران بدان نهج به کارنبرده اند. بنابران پای یک استثناء در مورد او به میان می آید. چنانکه میدانیم در زبان فارسی دری شاعران غزل را کم نیستند، لیکن غزل مولانا بنابر ملاحظات فکری و ذوقی او از روال «غزل سنتی» خارج است و به اصطلاح از نورم غزل کلاسیک انحراف و خروج دارد و بدین ترتیب مولانا در سرودن غزل دارای سبک شخصی است. (2)  به همینگونه در آوردن صنایع در شعر دارای توانایی ویژه میباشد.

‏     مولانا در کاربرد واژه ها در محور همنشینی، اصولی را درنظر می گیرد که متکی برساختار درونی زبان است و کاربرد آرایه ها، اعم از معنوی و لفظی، طوری است که می تواند پیوند عناصر زبانی را بر روی زنجیرۀ گفتار کنار هم تسجیل بدارد. مثلاً در آوردن صنعت تضاد در شعر، با قایم ساختن رابطۀ دو عنصر متضاد زبانی، یک مفهوم به خصوص را اراده می کند، چنانکه در بیت زیرهمان منظور مورد توجه می باشد:

‏رستم ازین نفس و هوا، زنده بلا مرده بلا

‏زنده و مرده وطنم نیست به جز فضل خدا

‏کلمۀ زنده و مرده باهم تضاد دارند و با کاربرد آنها در کنارهم، یعنی استعمال شان در محور همنشینی یک مفهوم خاص، افاده می شود. بدین معنی که از ترکیب «زنده بلا مرده بلا» می توان زنده گی با مشقت و پر از زحمت، یعنی زنده گی که نه به زنده بودن می ماند و نه می توان مرده بوند را استنباط کرد و در مجموع در ذهن این معنی پدیدار می گردد با هر زحمتی که بود (زنده بلا مرده بلا) خود را از تسلط نفس و هوا نجات دادم و ازین به بعد چه زنده و چه مرده وطنم جز در فضل الهی نیست. (3)  در ابیات ذیل کلماتی در زنجیرۀ زبان به کار رفته است که صنعت تناسب را می نمایاند و توالی چند واژۀ با هم مرتبط در محور همنشینی به شعر نوعی رنگینی می بخشد:

‏بانگ ما همچون جرس در کاروان

‏یاچو رعدی وقت سیر ان ســحاب

‏ای مسافر، دل منه بــــر مــنزلـی

‏که شوی خسته به گـــاه اجـــتذاب

‏زانک از بســـیار منزل رفته ای

‏تو زنطفه تا به هنـــگام شــباب (4)

‏     چنانکه می بینیم کلمه های بانگ، جرس، کاروان در مصراع اول بیت اول و رعد و سحاب در مصراع دوم بیت اول، مسافر و منزل در مصراع اول بیت دوم و خسته در مصراع دوم بیت دوم، نطفه و شباب، در مصراع دوم بیت سوم در محور همنشینی به کار رفته و تناسب معنایی را به بار آورده است. در بیت آتی ایهام تناسب به کاربرده شده است، یعنی واژۀ زرد با صفرا ایهام تناسب دارد:

‏دل من رأی تو دارد، سرِسودای تو دارد

‏رخ فرسودۀ زردم غم صفرای تو دارد (5)

‏و یا در بیت دیگر صنعت رجوع را می یابیم:

‏زتو هر هدیه که بردم به خیال تو ســـپردم

‏که خیال شـکرینت فرو ســـیمای تـو دارد

‏غلطم گــرچه، خیالت بـه خیالات نــــماند

‏همه خوبی و ملاحت زعطا های تو دارد (6)

‏     با آوردن کلمۀ غلطم شاعر از حرف قبلی خود بر میگردد و به سخن خود قوت بیشتر می بخشد، مولانا با کاربرد این کلمه ابراز می دارد که از این گفته که خیال تو رنگ و بوی تو را دارد، بر می گردم، آن گفته غلط است، البته خیال تو مانند خیالات دیگران نیست، زیرا داد و دهش ها وعطا های تو زیبایی و ملاحت دارد.

‏     صنعت تکرار در شعرفارسی دری یکی از صنایع با اهمیت است و در آراستن کلام نقش زیاد دارد. در بدیع سنتی ما به تکرار حسن توجه زیاد شده است که آنرا شاعران حین افادۀ مقصود خویش برای تأکید یا تدریج و یا تکثیر مدنظر دارد. مسألۀ تکرار در تحلیل های شکل گرایان به جهت تبیین ارج زیبایی شناختی آثار ادبی مطرح می گردد. تکراری که آنان مورد بحث قرار می دهند، تکرار آوایی، تکرار واژه گانی و تکرار نحوی است بررسی اشعار مولانا می تواند بر این روش نیز ممکن شود.

‏     در تکرار آوایی نوعی توازن آوایی صورت می گیرد که توازن کمی (وزن) و توازن کیفی (توازن واجی) است. در توازن آوایی کمی، هنگامیکه مجموعۀ آوایی مورد بحث، به لحاظ کوتاهی و بلندی مصوتها و یا ترکیب صامتها و مصوتها از نظام خاصی برخودار باشد، نوعی توازن به وجود می آید که آنرا وزن می نامند. وزن با موسیقی ارتباط تنگاتنگ دارد. موسیقی جزء لاینفک شعر است. می دانیم مولانا جلال الدین محمد بلخی، هر چند خودش از رعایت اوزان، مثلاً: «مفتعلن مفتعلن» خشنود نیست و می گوید: «مفتعلن مفتعلن کشت مرا»، اما به هرحال موسیقی وزن در شعر او با کمال مطلوب به ملاحظه می رسد. از جملۀ خصایص فنی غزلیات مولانا آوردن بحرهای مشکل است که به اصطلاح آنرا بحور نامطبوع می گویند. این بحرها نا پسند طبع نیست، بلکه مراد از آنها اوزان قلیل الاستعمال است. در بحرهای متداول نیز ترکیب بندی غنایی، با آهنگ ترانه و سرودهایی که در سماع خوانده می شده، متناسب است، مثلاً: در بحر رمل مثمن مشکول (فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن) بیت ذیل از مولانا:

‏مددی که نیم مستم بده آن قدح به دستم

‏که به دولت تو رستم زملولی و گرانی (7)

‏     مولانا اغلب غزل های خود را در حال شور و جذبه و بیتابی و سماع و چرخیدن سروده و در این حالت عبارات موزون ادا می کرده است که وزن شعر در آن شیوۀ ادا، تنظیم می شده است. در غزلی به مطلع:

‏معشوقه به سامان شد، تا باد چنین بادا

‏کفرش همه ایمان شد تا بـاد چنین بـادا

‏که بر وزن «مفعول و مفاعلین مفعول و مفاعلین» (بحر هزج مثمن اخرب است و به اقتفای غزل سنایی می باشد، ازنظر موسیقایی غزل سنایی را تکمیل کرده است، زیرا با تغییر «باد» به «بادا»، وزن دوری شده است. (یعنی هر مصراع به دو پاره تقسیم شده و در وسط آن مکث است) و اوزان دوری از نظر موسیقایی کامل ترین اوزان شعری اند. ( 8 )

‏در بیت ذیل:

‏مرد سخن را را چه خبر از خمشی همچو شکر

‏خشــک چـــه دانـــد، چـــه بـــود تر لَلَلا تر لَلَلا

‏     به ویژه در مصراع دوم تکرار پیهم اصواتی در هیئت « ترلَلَلا ترلَلَلا»، بیشتر نقش تنظیم کنندۀ تناسب آوایی، یعنی موسیقایی را دارد. میتوان اذعان داشت که «ترلَلَلا» تقلید از اصوات موسیقی است. مانند تن تَنَنا یا دَم دَدَدَم در این مورد مثالهای دیگر را که شاخص توازن کمی یا وزن باشد، در اشعار مولانا می توان نشان داد، مثلاً:

‏تننـن تن تنــن تن تنــن تن تنـــن

‏در تن صوت و لسانم تنناها یا هو

‏تن به تن ذره به ذره همه انوار من اند

‏زانکه خورشید عیانم تننا ها یا هو (9)

‏     درنظر گرفتن توالی اصوات در کلمه ها و تکرار پیهم واژه های هم آوا چنانکه می بینیم، به شعر حالت شور انگیزی می بخشد و همین امر باعث ایجاد زیبایی در شعر می شود. این چند بیت را به عنوان نمونه مورد مداقه قرار میدهیم که در بحر رجز مثمن سالم (مستفعلن هشت بار) انشاد گردیده است.

‏ساقی بنوش آن جام می یرلی یلی یرلی یلی

‏مطرب بگو بآواز نی یرلی یلی یرلی یلی

‏باد صبا برخاسته، روی زمین آراسته

‏بلبل چمن پیراسته یرلی یلی یرلی یلی

‏نونوعروسان چمن چون رود وریحان وسمن

‏بنواخته در تن تنن یرلی یلی یرلی یلی

‏تن تن تنن تن تن تنن میگوی چون مرغ چمن

‏یا چون اویس اندرقرن یرلی یلی یرلی یلی

‏     توضیحاً یاد آوری می شود که کلمۀ «تن» که آنرا در اصطلاح عروض و فن موسیقی و ایقاع قدیم «سبب خفیف» می گویند، از کلمات مخصوص تقطیع اوزان و ادوار موسیقی است، نظیر ترکیب حروف «فعل» که در اوزان صرفی و عروضی به کارمیرود، و همین کلمۀ تن است که با حرکات و سکنات و تکرار آهنگها، اوزان و ادوار غنایی را تشکیل می دهد. (10)

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

بستن
رفتن به نوار ابزار