عرفانی

ویژگی‌های صورخیال در اشعار مولانا

پوهاند دکتورعبدالقیوم قویم

‏ویژ گی های صورخیال در اشعار مولانا

‏پوهاند دکتور عبدالقیوم قویم

#قسمت_سوم

‏     در اشعار مولانا انواع مختلف تشبیه را می یابیم، تشبیهاتی از نگاه طرفین، وجه شبه و ادات. هرگونه‌یی از این نوع تشبیهات با جهانی از زیبایی و کیفیت معنوی در شعر جای دارد. مثلاً تشبیهی که در آن دو وجه شبه آمده است. گاهی وجه شبه در ارتباط با مشبه یک معنی و در ارتباط با مشبه به معنای دیگر دارد و یک بار حسی و بار دیگر عقلی است. مثلاً وقتی مولانا می گوید: «بر مَتَل زاهدان، جمله چمن خشک بود، خشک که وجه شبه است دو معنای جداگانه حسی و عقلی دارد. در ارتباط با چمن (مشبه) به معنی پژمرده، بی آب و افسرده (حسی) و در ارتباط با زاهد (مشبه به)، به معنی بی ذوق (عقلی) است. (25)

‏    آوردن طرفین تشبیه از دوجنس متباین کار آسانی نیست، به ویژه اینکه یکی از طرفین مشهود باشد. و دیگرش نا مشهود یا خفی. مولانا با توانمندی که در آوردن انواع مختلف آرایشها در شعر دارد، تشبیهی می آورد که مشبه حسی و مشبه به آن عقلی می باشد.

‏مثلاً در این بیت:

‏فارغ از ســودم و زیان چـو عدم

‏طرفه بی سود و بی زیان که منم

‏    در این بیت مولانا خود را به عدم تشبیه کرده که شاعر مشبه و حسی و عدم مشبه به عقلی است. از سوی دیگر مولانا خود را به دو واقعیت متضاد (سود و زیان) تشبیه نموده است او در بسا موارد کوشیده است دو مفهوم متضاد را باهم بیامیزد و ازین آمیزش مفهوم به خصوص را بیان دارد.

‏    اگر تشبیهات مولانا گاهی شایع و تکراری پنداشته شود، اما موارد فراوانی را می توان یافت که از تاره گی برخوردار است. این نو آوری را مولانا برای تفنن نمی کند، بلکه موضوع و مضمونی را که او بیان می دارد، ایجاب افاده هایی از واژه گان زبان را در محور جانشینی محور جانشینی می کند که مختص به نحوۀ ابداعی شاعر می شود. از آنجایی که طبع شعری او چون بحر بی کران توفانی، پیوسته در خروش می بود و در درون او شور و جذبه به دیگر گونی ایجاد می کرد، بنابران از اعماق احساس او شعر موج میزد و آرایشهای تازه یی در سروده هایش به ظهور می پیوست. همچنانکه تبلور تازه یی در روش عرفانی او پدیدار گردید، در شعر وی این حالت نیز محسوس شد. خودش گفته بود:

‏هین سخنِ تازه بگو، تا دوجهان تازه شود

‏بِگذَرَد از حدِّ جهان، بی حد و اندازه شود

‏یا:

‏نوبت کهنه فروشان در گذشت

‏نو فروشانیم و این بازار ماست

‏پس در اشعار مولانا، گونه گون آرایش های شعری، چون تشبیه و استعاره و تمثیل و نظایر آن و نیز ترکیباهای وصفی و اضافی که انواع صنعتهای ادبی را همراهی می کند، وجود دارد که در سرودهای شاعران دیگر بدین نهج کمتر موجود است.

‏     از شمار انواع مختلف تشبیه در اشعار مولانا، تشبیهات مقلوب فراوان به نظر می رسد، مانند: «گهردیده»، «آتشِ سودا»، «دام خیال»، «آهوی جان» که هرکدامش از تازه گی بهره دارد:

‏سرِمن مست جمــالت دل من دام خیالت

‏گــهر دیـــده نثارِ کفِ دریـــای تـو دارد

‏دلِ من تابۀ حـــــلوا ز برش آتش ســودا

‏اگر از شعله بسوزد نه که حلوای تو دارد

‏به دوصد بام بر آیم، به دوصد دام در آیم

‏چه کنم؟ آهوی جانم سرِ صحرای تو دارد (26)

‏     مولانا بارها با کاربرد تمثیل اشعار خویش را می آراید، او در بسا موارد تمثیل را وسیلۀ توضیح مقاصد خود، مخصوصاً در مثنوی می داند، لهذا نقش آرایشی و توضیحی تمثیل در اشعار مولانا قوت زیاد دارد.

‏     تمثیل استنتاج و حکم در بارۀ مطلبی به کمک تشبیه است. تمثیل در حقیقت حاصل یک ارتباط دوگانه بین مشبه و مشبه به است. در تمثیل هم اصل براینست که مشبه به (که جمله و کلام طولانی و مثلاً حکایتی است نه کلمه) ذکر شود و از آن متوجه می شویم که مشبه کدام است مولانا گوید:

‏ماجــــرای مــرد و زن افتاد نقل

‏آن مثال نفس خود می دان وعقل

‏البته مراد از امثال، تمثیل می باشد. که در تفسیر داستان اعرابی و زن آورده شده است. (27)

‏     مولانا بعضی تمثیلات را بربنیاد کار کردهای عده یی از صوفیان و علماء مطرح می کند، ولی با وصف آن خود طرز ارائه و شیوۀ پرداخت خویشتن را دارد، مثلاً قصۀ پیل در تاریکی را سنایی یا ابو حیان توحیدی در «مقایسات» آورده و سپس مولانا آنرا در مثنوی به کاربرده است و یا داستان مور و نامه را غزالی در احیاءالعلوم و کیمیای سعادت ذکر نموده و سپس مولوی آنرا به رشتۀ نظم کشیده است. علاوه بر آنها تمثیل های نحوی و کشتی بان، خواستاران انگور، شغال و خم رنگ، و چندین تمثیل دیگر در مثنوی معنوی آمده است که همه به مدد تشبیه کاربرد یافته است. در تمثیل گاهی ممکن است مشبه هم ذکر شود. تمثیل، گویا بیان حکایت و روایتی است که هرچند معنی ظاهر دارد، مراد گوینده معنی کلی دیگراست.

‏    قهرمانان حکایت تمثیلی ممکن است افراد انسانی (تمثیل غیرحیوانی) با جانوران (تمثیل حیوانی) باشند. نمونۀ تمثیل غیر حیوانی بعضی از داستانهای مثنوی از قبیل طوطی و بازرگان، روغن ریختن طوطی، داستان احمد خضروبه و … است که مولانا از آنها معنایی جز معنای ظاهری اراده کرده است. در تمامی این تمثیل ها شاعر به مدد همگونسازی یا تشبیه، حوادث و حقایق را باز می گوید. در زمرۀ مباحث تشبیه، تشبیه تمثیل در فن بیان یک مبحث مشخص است که مفهوم به خصوص خود را دارد و از لحاظ مدلول با تمثیل اندک تفاوتی میرساند. به همین سبب گفته شده است که بین تشبیه و تمثیل فرق عموم و خصوص وجود دارد، یعنی میتوان هر تمثیل را تشبیه گفت و هرتشبیه را نمی توان تمثیل خواند و فرق تمثیل از تشبیه به آن است که وجه شبه در آن مرکب و مأخوذ از چند چیز باشد. (28) به هرحال وقتی که در باب چگونه گی آرایشهای ادبی در اشعار مولانا صحبت می کنیم از نقش آرایشی تمثیل نمی توان چشم پوشید، با آنکه در این زمینه بیشتر منظور ارائه حکایت و اتکاء به آن توجیه حقیقت مورد نظر شاعر است.

‏     از صنایع ادبی، استعاره به خاطر برخی از ویژه گی هایش در تزیین شعر، برازنده گی بیشتر از تشبیه دارد، هرچند استعاره تشبیه مختصر است، اما کاربرد آن در شعر مزیت آراسته گی شعر را بالا میبرد، به حدی که تشبیه بدان پایه نقشی را نمیتواند انجام دهد. مولانا هم در غزلیات و هم در مثنوی استعاره های رنگینی دارد. با بررسی توانمندی مولانا در کاربرد این آرایه، تشخیص می گردد که وی توانسته است به نحو استادانه میان چیزهای متباین تلاومی به صورت دقیق بر قرار سازد.

‏     یکی از این گونه های استعاره در اشعار مولانا که از گسترده بودن استعمال برخوردار است، استعاره بالکنایه (مکینه تخییلیه) می باشد. چنانکه در این مثال آنرا می یابیم:

‏کویکی برهان که آن از روی تو روشن تر است

‏کف نبـــــرد کفرها زین یوســـف کنعان چـــــــرا؟

‏در این بیت مولانا در باب زیبایی روی شمس سخن می گوید، تا آنجا که معلوم است، شمس تبریزی چهرۀ نورانی و زیبایی داشته و این مسأله را مولانا دربعضی از بیتهای دیگر نیز تذکر داده است. درین بیت، روشن مبین صفت برهان است. بین برهان و روشن ایهام است و روشن با برهان یک معنی و با روی معنی دیگر دارد. (صنعت استخدام). کف بریدن تلمیح است به داستان حضرت یوسف و زلیخا. هنگامیکه زنان مصر زلیخا را در عشق یوسف ملامت کردند، زلیخان مجلسی ترتیب داد و زنان را دعوت کرد. زنان مصر چنان بی اختیار مشغول تماشای جمال یوسف شدند که عوض پاره کردن ترنج، کف دست خود را بریدند. سعدی در گلستان با اشاره به همان داستان گفته است:

‏کاش آنان که عیب می جستند

‏رویت ای دلســـتان بـدیــدندی

‏تا به جـــای ترنج در نـــظرت

‏بی خبر دســت ها بـــریــدندی

‏     در آن بیت مولوی، کفرها: اسناد «کف بریدن» به کفر از مقولۀ استعارۀ مکنیه تخییلیه است. این استعاره را غربیان تشخیص یا شبیه انسانی (Personification) می گویند. مولوی در آن بیت کفر را به انسان مانند کرده است که کف دارد. البته از جانب دیگر از باب مبالغه به جای «کافر» کلمۀ «کفر» را به کاربرده است. البته یوسف کنعان معادل «برهان» است، یعنی روی زیبا. (29)

‏     طوریکه می بینیم مولانا  در آن بیت تنها استعارۀ بالکنایه را به کار نبرده، بلکه در صنعت ادبی دیگر، یعنی ایهام و تلمیح را نیز آورده است. لهذا تجمع چند آرایه در یک بیت به زیبایی آن صدمه وارد نکرده، بلکه به جذابیت آن افزوده است. اینجاست که در این زمینه نیز باید به استادی مولانا اقرار کرد.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

بستن
رفتن به نوار ابزار