شعر

بهاریه های لسان‌الغیب حافظ

بهار  فصل رویش، تازه گی و تولد دوباره طبیعت است که با کلماتی مانند شگوفه، سبزه، نوروز، باران، جوانه، طراوت، نو شدن، نسیم، گل، و سرسبزی توصیف می‌شود این فصل با خود حس شادی، انرژی، و امید به زندگی را به ارمغان می‌آورد و زمستانِ خفته را پایان می‌بخشد.

لسان الغیب خواجه شمس الدین محمدحافظ شیرازی در اشعار خود به شکلی عارفانه و پرشور به توصیف بهار می‌پردازد او با استفاده از تصاویری زنده مانند نسیم صبا، گل‌ها و سبزه، نوید تازگی و جوانی ، رنگ  دلاویزی به فصل بهار می بخشد. اشعار حافظ درباره بهار اغلب با مفاهیم عشق، امید، و شادی همراه است و لحظاتی پر از شور و نشاط را برای خواننده تصویر می‌کند. برای نمونه، چند غزلی این رند بی ریا را دراین شماره آیینه روزشاهد مثال می آوریم :

 

خوش‌تر ز عیش و صحبت و باغ و بهار چیست؟

ساقی کجاست؟ گو سببِ انتظار چیست؟

هر وقتِ خوش که دست دهد، مغتنم شمار

کس را وقوف نیست که انجامِ کار چیست

پیوندِ عمر بسته به مویی‌ست، هوش دار

غمخوارِ خویش باش، غمِ روزگار چیست؟

معنیِ آبِ زندگی و روضهٔ ارم

جز طَرفِ جویبار و میِ خوشگوار چیست؟

مستور و مست هر دو چو از یک قبیله‌اند

ما دل به عشوهٔ که دهیم؟ اختیار چیست؟

راز درونِ پرده چه داند فلک؟ خموش

ای مدعی! نزاعِ تو با پرده‌ دار چیست؟

سهو و خطایِ بنده گَرَش اعتبار نیست

معنیِ عفو و رحمتِ آمُرزگار چیست؟

زاهد شرابِ کوثر و حافظ پیاله خواست

تا در میانه خواستهٔ کردگار چیست

 

بتی دارم که گِرد گل ز سُنبل سایه‌بان دارد

بهارِ عارضش خطّی به خونِ ارغوان دارد

غبارِ خط بپوشانید خورشیدِ رُخَش یا رب

بقایِ جاودانش ده، که حُسنِ جاودان دارد

چو عاشق می‌شدم گفتم که بُردم گوهرِ مقصود

ندانستم که این دریا چه موجِ خون‌ فشان دارد

ز چشمت جان نشاید بُرد کز هر سو که می‌بینم

کمین از گوشه‌ای کرده‌ست و تیر اندر کمان دارد

چو دامِ طُرِّه افشاند ز گَردِ خاطرِ عشاق

به غَمّازِ صبا گوید که راِزِ ما نهان دارد

بیفشان جرعه‌ای بر خاک و حالِ اهلِ دل بشنو

که از جمشید و کیخسرو، فراوان داستان دارد

چو در رویت بخندد گُل، مشو در دامَش ای بلبل

که بر گُل اعتمادی نیست، گر حُسنِ جهان دارد

خدا را، دادِ من بِسْتان از او ای شِحنهٔ مجلس

که می با دیگری خورده‌ ست و با من سر گِران دارد

به فِتراک ار همی‌بندی خدا را زود صیدم کن

که آفت‌هاست در تأخیر و طالب را زیان دارد

ز سروِ قَدِّ دلجویت مکن محروم چشمم را

بدین سرچشمه‌اش بِنْشان که خوش آبی روان دارد

ز خوفِ هجرم ایمن کن اگر امّیدِ آن داری

که از چشمِ بداندیشان خدایت در امان دارد

 

 

صبا به تهنیتِ پیرِ مِی‌فروش آمد

که موسمِ طرب و عیش و ناز و نوش آمد

هوا مسیح ‌نفس گشت و باد نافه‌گشای

درخت سبز شد و مرغ دَر خروش آمد

تنورِ لاله چنان برفروخت بادِ بهار

که غنچه غرقِ عرق گشت و گل به جوش آمد

به گوشِ هوش نیوش از من و به عشرت کوش

که این سخن سَحَر از هاتفم به گوش آمد

ز فکرِ تفرقه بازآی تا شوی مجموع

به حکمِ آن که چو شد اهرمن سروش آمد

ز مرغِ صبح ندانم که سوسنِ آزاد

چه گوش کرد؟ که با دَه زبان خموش آمد

چه جایِ صحبتِ نامحرم است مجلسِ انس؟

سرِ پیاله بپوشان که خرقه‌ پوش آمد

ز خانقاه به میخانه می‌رود حافظ

مگر ز مستیِ زهدِ ریا به هوش آمد

 

رسید مژده که آمد بهار و سبزه دمید

وظیفه گر برسد، مصرفش گُل است و نَبید

صَفیرِ مرغ برآمد، بَطِ شراب کجاست؟

فَغان فتاد به بلبل، نقابِ گُل که کشید؟

ز میوه‌های بهشتی چه ذوق دریابد

هر آن که سیبِ زَنَخدانِ شاهدی نَگَزید

مَکُن ز غُصّه شکایت که در طریقِ طلب

به راحتی نرسید آن که زحمتی نکشید

ز رویِ ساقی مَه‌ وَش گلی بچین امروز

که گِردِ عارضِ بُستان خطِ بنفشه دمید

چُنان کرشمهٔ ساقی دلم ز دست بِبُرد

که با کسی دِگَرَم نیست برگِ گفت و شَنید

من این مُرَقَّعِ رنگین چو گُل، بخواهم سوخت

که پیرِ باده‌ فروشش به جُرعه‌ای نخرید

بهار می‌گذرد دادگسترا دریاب

که رفت موسم و حافظ هنوز مِی نچشید

 

به عزمِ توبه سحر گفتم استخاره کُنم

بهارِ توبه‌ شکن می‌رسد چه چاره کُنم؟

سخن درست بگویم نمی‌توانم دید

که مِی خورند حریفان و من نِظاره کنم

چو غنچه با لبِ خندان به یادِ مجلسِ شاه

پیاله گیرم و از شوق، جامه پاره کنم

به دورِ لاله دماغِ مرا عِلاج کنید

گر از میانهٔ بزمِ طَرَب کناره کنم

ز رویِ دوست مرا چون گلِ مراد شِکُفت

حوالهٔ سَرِ دشمن به سنگِ خاره کنم

گدایِ میکده‌ام، لیک وقتِ مستی بین

که ناز بر فلک و حکم بر ستاره کنم

مرا که نیست رَه و رسمِ لقمه‌ پرهیزی

چرا ملامتِ رندِ شراب‌ خواره کنم

به تختِ گُل بنشانم بُتی چو سلطانی

ز سنبل و سَمَنش، سازِ طوق و یاره کنم

ز باده خوردن پنهان مَلول شد حافظ

به بانگِ بَربَط و نِی، رازَش آشکاره کنم

 

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

بستن
رفتن به نوار ابزار