
بازتاب هنریونانی و هندی بالای آثار دوره کوشانی بگرام
چکیده
افغانستان کشوریست باستانی و تاریخی که فرهنگ های مختلفی را در بطن خویش پروانیده زمانی شاهرا تجارتی شرق و غرب محسوب می گردید این فرهنگ ها با فرهنگ بومی این خطۀ باستانی مزج شده و آثاری از آنها به جا مانده است، بگرام یکی از ساحات مهم باستانی و تاریخی در کاپیسای قدیم بوده که زمانی مرکز هخامنشی ها، یونانی ها و بالاخره کوشانی ها قرار گرفت و ساختمان ها و آثار بی بدیل هنری را بجا مانده اند، در این مقاله راجع به هنر های وارداتی مثل هنر یونانی، هندی و غیره و بازتاب آن در دورۀ کوشانی ها در بگرام به بحث گرفته شده، امید مورد علاقمندی و دلچسپی خوانندگان محترم قرار گیرد.
مقدمه
کشور عزیز ما افغانستان که در ادوارگذشته بنام های آریانا، و خراسان مسمی بود. از همان زمانه های پیشین گهواره پیدایش و پر شکوه ترین مدنیت ها بوده و کشف آثار باستانی از مناطق مختلف کشور قدامت تاریخی این سرزمین و مدنیت های مربوط آن را در دوره های ما قبل التاریخ و ادوار گذشته تاریخی نمودار می سازد . بگرام یکی از این نقاط مهم باستانی در زون مرکزی افغانستان و در شمال پایتخت قرار دارد که در گذشته های دور مربوط به کاپیسای قدیم و اکنون درتشکیل ولایت پروان می باشد.
باستانشناسان از این ساحه باستانی به اثر کاوش های ممتد و دوامدار آثار زیادی را کشف نمودند که تعدادی ازاین آثاردر موزیم ملی و تعداد دیگری آن در موزیم های فرانسه و لندن به نمایش می باشد،که نمایندگی از فرهنگ و هنردوره کوشانی دربگرام می کند و بازتاب هنریونانی و هندی را بالای آثار آن محل باستانی نشان میدهد.
مبرمیت تحقیق
باز تاب هنری یونانی و هندی در آثار باستانی دورۀ کوشانی بگرام یکی از موضوع بسی مهم، با ارزش و منحصر به فرد بوده و هنر های مختلفی بالای آثار دوره کوشانی به نظر می رسد و در این مقاله آثار از نظر نمادی و هنری به بررسی گرفته شده که از مبرمیت خاصی برخوردار بوده و تا کنون پیرامون این موضوع تحقیقات صورت نگرفته است.
هدف تحقیق
هدف از این تحقیق بازتاب هنری بالای آثار دوره کوشانی بگرام می باشد.
سوال های تحقیق
سوال اصلی: آیا در ساحه باستانی بگرام هنرهای یونانی و هندی دوره کوشانی بازتاب نموده یاخیر؟
سوال های فرعی
1- آیا در ساحۀ باستانی بگرام آثار دوره کوشانی موجود است یا خیر؟
2- کدام نوع آثار هنری در ساحه باستانی بگرام به ملاحظه می رسد؟
روش تحقیق
دراین مقاله تحقیق بر بنیاد مطالعۀ توصیفی و تحلیلی بر مبنای روش کتابخانۀ و ساحوی یا میدانی صورت گرفته است.
تاریخچه کاوش های باستان شناسی و باز تاب هنری بگرام
شوان زانگ بگرام رابنام کاپیشی یادکرده است که موسیوفوشه فرانسوی آنرابابگــــرام یکی می داندوآقای کهزادهم آنراتائیدمی نمایدکه ازقرون دوم قبل ازمیلادتااخیرقرن هشتم میلادی مدت یکـــــهزارسال پایتخت افغانستان بوده است .
درموردوجه تسمیه بگرام می توان گفت که بگرام درسانسکریت شهرو (Wei) حـــــــریف تعریف است که آنراافضلیت میدهد. بعضی ها آنرا شهرخوانین و نجبا، باغ رب النوع، قــریه راهب هاوقریه بخت هم تعبیرکرده اند. شهربگرام درگوشه شمال شرقی جلگه بزرگ کاپیساقراردارد. بگرام باعظمت ترین و بـــــــــــــــزرگترین مرکزسیاسی افغانستان درطی قرون قبل از اسلام و دوره اسلامی محسوب می گردد.
بگرام امروزی را مؤرخین چینی بنام Ki-Piesh یاKi-Pien و جغـــرافیه نگاران یــــــــونان و روم Kapisi یادنموده اند. ویلس بگرام را با نیکاNikaea یکی میداندوتصــــــور می نمایدکه اسکندریه هم همین جابناشده بودکننگهم بگرام یا Karsana وTetrogonis را یکی میداند.(پنجشیری، 1392،ص. 17).
به عبارت دیگر بگرام یکی از ساحات و حوزه های مهم مدنی و باستانی کشور که با داشتن موقعیت خاص جغرافیایی و سوق الجیشی از گذشته های بسیار دور مهد پرورش و انکشاف و ترقی مدنیت های پیشینه بوده که در کاپیسای قدیم و پروان امروزی موقعیت داشته است، که نه تنها به حیث یک مرز مهم مدنی و ثقافتی را داراست بلکه به مثابه یک مرکز مهم سیاسی و تاریخی و پایتخت شاهان و حکمروایان سلسله های مختلف سلطنتی مانند : یونانو – باختری، هندوباختری، کوشانی، کیداری و یفتلی وکابلشاهان بوده و از اهمیت خاصی برخوردار می باشد که در حدود یک هزار سال این مرکزیت و موقعیت را حفظ نموده است .(صافی،1383،ص.45)
طوریکه باستانشناس فرانسوی به نام آقای الفرد فوشه که در تاریخ افغانستان به نام موسیو فوشه مشهور است اظهار داشته که از دوران پانی نی گرامر نویس سانسکریت (قرن چهارم قبل از میلاد ) تا زائر چینی شوان – زانگ (قرن هفتم میلادی ) در طول تقریباً هزار سال پیش از ورود دین مقدس اسلام از کاپیسی ناکی نامی وجود داشته و این نام در سکه های شاهان یونانو باختری تذکر داده شده است و آخرین کسی که از مؤرخان این نام را به زبان آورده، البیرونی میباشد.(کهزاد،1346،ص.171)
بگرام محلی ایست که در هشتادو پنج کیلو متری شمال کابل و در هشت کیلومتری شرق چاریکار ولایت پروان موقعیت دارد.این ساحه از نظر تاریخی و باستانی قدیمی ترین پایتخت افغانستان درحوزۀ کاپیسی قدیم ((Ancient Kapisi و به حیث پایتخت تابستانی شاهان بزرگ امپراتوری کوشانی ها به ویژه کنشکای کبیر به شمار رفته و ثبت تاریخ گردیده است. بگرام گرچه قبل از کوشانی ها در زمان یونانی ها نیز آباد بوده ، اما در عهد کوشانی ها ترقی شایانی نموده و به حیث مرکز تمدن، کلتور و فرهنگ به حساب رفته است. بگرام در قدیم بنام کاپیسی نیز یاد شده و راه تجارت بین باختر، هند، اراکوزی و کشور روم بوده و کاروان های مال التجاره ازین ناحیه عبور و مرور می نمود .(ذاکر،1381،ص.11)
این ساحه تاریخی و باستانی در سال 1930 میلادی توسط هیأت فرانسوی تحت سرپرستی الفرد فوشه A.Fousha شناسایی و به سروی و کاوش گرفته شد و در سال (1902میلادی) برای اولین بار در بیرون از شهر شاهی حفریات امتحانی به راه انداخته شد، بعداً مدت 10 سال این حفریات به تعویق افتاد، در سال 1936 میلادی حفاری مجدد توسط آقای کرل (Carl ) و مونیه و هاکن صورت پذیرفت؛ که درنتیجه بازار شهر رونما گشت و تعداد زیادی آثار شیشۀ، رومنی و لاک های چینایی، عاج های هندی، مدال های گچی، و غیره از اتاق شماره (10) و (13) آن محل باستانی بدست آمد، کشف این آثار مصادف به سال 1937م می باشد. (عزیزی،1387،ص.9)
آقای هاکن در مقاله خویش راجع به آثار یافت شده اضافه مینماید که:”آثارمختلفی که درسال 1939 میلادی -1318هجری شمسی از بگرام کشف شدرویهمرفته عبارت ازمدال های گچی یونانی، ظروف مفرغ گریک ورومن یا سکندریه مصری، ظروف عصررومن مخصوص احتیاجات خانگی، قطعات عاج هندی و ظروف لاک چینی می باشدکه از نقطه نظر مراتب تاریخی تطبیقات حیرت آوری عرضه میدارد و میتوان گفت که تاریخ اشیای مذکور از قرن اول تا دوم عهد مسیح (دوره کوشانی) را دربرمیگیرد.”(کهزاد، 1387،ص.550)
در سال های (1941-1942م) رومن گیرشمن باستانشناس فرانسوی حفریاتی را درخرابه های بگرام انجام داد؛ در نتیجه شهر و شواهدی کشف شدکه دوره های سلطنت یونانو باختری (نیمه اول قرن دوم ق – م ) شهر درین محل شهر یونانی کاپیسی وجود داشته، که از نقطه نظر شهر سازی بسیار جالب بوده، زیرا این شهر به اساس پلان کلاسیک شهرهای یونانی ساخته شده و در سیستم دفاعی آن نقاط نظر محل مورد توجه قرار گرفته است.
در اثر حفریات دانشمند مذکور آثار از دیوارها و برج های حصار شهر بگرام کشف گردید، که طول حصار شهر(600متر) و عرض آن در حدود(450 متر ) به ملاحظه می رسید. (پوگاچینکوا،1357، ص.29)
شهر بگرام در دوره شاهان کوشانی (قرن اول تا سوم میلادی ) از درخشش به سزایی برخوردار بوده و متأسفانه در قرن چهارم میلادی به خرابه مبدل گشت.پوگاچینکووا باستانشناس روسی هسته قدیمی شهر بگرام را عموماً شکل هندی می دهد و تخنیک ساختمان قلعه بگرام را به شهرهای قدیم موجود آسیای میانه شباهت میدهد. (همان،ص31)
ساختمان های شهر قدیم بگرام در دهه های گذشته مورد حفریات قانونی نگردید و حفریات آن کامل نشده است، که به اثر حفریات دهه های گذشته آثار زیادی بدست آمده که شامل دفینه های از شیشه های وارداتی آن زمان که شامل میوه دانی ها، مرتبان ها، جالی ها، بوتل های بزرگ، جعبه های شیشۀ برای نگهداشت ماهی و بوتل های عادی می باشد، هرکدام ازین ظروف شیشه ای ازنگاه نقاشی و زینت خود دارای کیفیت عالی برخوردار می باشد. نقاشی ها و ترمیمات این ظروف جالب تأثیرات هنر یونانی و رومی را به مشاهده می رساند، بر علاوه ظروف مذکور نوع دیگری ازین اشیا از گچ و برنج ساخته شده و در قبال آن سنگ های وزنی نیز به ملاحظه می رسد، که هر کدام ازین ها تحقیقات جدا گانه را می نماید. مجسمه های گلی و مجسمه برجسته کاشی، اشیایی اند که از گل در کارخانه های روم شرقی ساخته شده و به هم چسبانیده شده اند، این مجسمه ها دارای قدامت زیادی اند و تصویر آنها اساطیر و افسانه های یونانی و رومی را بیان می دارد. قابل یاد آوری و مهم از کشفیات اینست که صنعت مجسمه سازی و تجسم اشیا درزمان اولین حکمرانی کوشانی ها نمایان گردید ، و در این آثار گوشه های پر مهارت از هنر های هنرمندان کوشانی دیده می شود که این گنجینه شامل ( 81 ) قلم آثار شیشۀ، برونزی، عاجی وسنگی می شود در بیشتر از…. در … کشور جهان به نمایش گذاشته شده است.( صداقت، مصاحبه تاریخ 5/12/1404) (تصاویر.1-5)
از اتاق نمبر(1) بگرام آثاری بدست آمده که از عاج ساخته شده و مجموعه ای از جعبه هاو صندوق ها و موبل و فرنیچر است، جعبه زیرین این موبل ها و صندوق ها از چوب ساخته شده که در حالت پوسیده قرار داشت، ولی بخش عاج و استخوانی آن تا اکنون باقی مانده و نمایانگر همان زینت ویژه خود میباشد. زیادترین این آثار از استخوان عادی ساخته شده و بقیه از عاج فیل ساخته شده، ضخامت ورقه ایکه بالای آن برروی عاج اشکالی ترسیم گردیده، تقریبا دو ملی متر میباشد و بعد از صیقل کاری به ذریعه آلۀ نوک تیز درفش مانند، بالای این ورقه ها عمیقاً رسم گردیده است. در رسامی آن ها اصول گرافیک مراعات گردیده است و خطوط اطراف رسم ها واضح و روشن می باشد ، بعضی دارای دو خط بوده که سر به سر کش شده است . این نوع کندنکاری به روی عاج نمایگر آنست که با دست استاد ماهری تهیه شده و بعضی انواع ترسیمات رنگ آمیزی نیز صورت گرفته است ، که استعمال رنگ بیشتر برای ترسیم نباتات و اشکال حیوانی و قیافه رب النواع مد نظر گرفته شده است. رنگ سیاه نیز مشخصه خاص خود را دارد و در اطراف ترسیمات و نشان دادن موی ها و اطراف چشم ها در آن استفاده شده، مضامین و موضوع ها در ترسیمات عاج های بگرام زیادتر پرورده شد، ولی این همه موضوعات در اطراف زندگی زنان شرق و زندگی معاشرتی خیالات آنها دور می خورد. هر کدام از این صحنه ها دارای چوکات نقاشی شده اند که نقش های داخلی و بیرونی صحنه از تأثیرات هنر هندی برخوردار بوده و کنده کاری آنها از هنر (مها بهارات قرن 3 – 4 میلادی متأثر میباشد)
گالینه پوگاچنکواباستانشناس شوروی درکتاب تاریخ صنایع افغانستان مینویسد:”درزمره چیزهاییکه بدست آمده دلچسب ترین آن پارچه هاییست ازشیشه های وارداتی آنزمان که آنرا تجار از کارخانجات شیشه سازی سواحل فین کی(تیروسیدون)بدست آورده بودند در دنیای قدیم شیشه سازی این ناحیه خیلی شهرت داشت .ظروفی که از بگرام بدست آمده است گونه گون است از قبیل میوه دانی ها، مرتبان ها، جامها، ظروف به شکل بوتل بزرگ، جعبه شیشه یی برای حفظ ماهی، بوتل های عادی و امثال آن می باشد.جنسیت هنری ونقاشی این اشیاء ازحیث زینت بدرجه خوب است که احجارکریمه را بیادمی آورد چراکه در آن رنگ های مرغوب و زنده بکاربرده شده است و در نتیجه میتوانیم بگوییم که حسب عنعنه و اصول مروجه یونان وروم برین ظروف رسم هاوجوددارد. گالینه پوپا چینکوا اهمیت این آثاررادرزمینه ارایه صنعت مجسمه سازی در آوان سلاطین کوشانی بررسی گرفته و درموردتیپ و چهره کنده کاری شده درعاج های بگرام مینویسد:”که درین طرزنقاشی و ترسیم کنده کاری کدام خاصیت متعلق به خودندارد و قواره شرقی زیر تآثیر هند رفته میباشد این کنده کاری مرعی و مجسم از هنر(مهابارت) قرن3-4میلادی محسوب میشود.(پوگا چینکوا،1357 : 28-30)
به عقیده دانشمند روسی شیوه کندن کاری تجسمات عاجی در بگرام قرابتی با شیوه و مکتب ( متهورا ) را دارا بوده که مرکز عمده مجسمه سازی در جمنا می باشد. ولی در نتیجه کندنکاری بروی عاج که نشان هنری بگرام است، بعد از گذشت چند صد سال صنعت هیکل تراشی افغانستان را در دوره کوشانی نشان میدهد . این دانشمند و باستانشناس می گوید : این همه تجسمات بگرام نشانه از آتش پرستی و یا کدام آئین دیگر ندارد، بلکه گویای افسانه های ملی همان عصر است، که بنیاد اصلی آنها ( میتود لوژی ) عصر کوشانی شده می توانند، زیرا در امپراتوری کوشانی که اقوام ملل گوناگون و آئین مختلف تحت یکنوع وحدت سیاسی به سر می برند. البته اساطیر و افسانه های ملل گوناگون بهترین اساس و منبع کار هنرمندان آن زمان شده بود، یعنی تأثیرات آئین گوناگون چون اوستا، بودیزم، جینزم، و اساطیر خیلی بیگانه هم چون یونانی و روم بر کار هنرمندان بی تأثیر نبوده است؛ لوحه های کنده کاری شده و حکاکی عاج که از بگرام توسط (جوزف هاکن ) به دست آمده و تذاکراتی از آنها داده شد، در حدود شش صد لوحه می شود، که این مجموعه از نگاه ارزش هنری در مکتب هنری گندهارا در دوره کوشانی نقطه عطفی بشمار می رود.
نکته قابل تذکر اینست که تمام ترسیمات و مضامین این لوحه های عاجی بگرام با زندگی معاشرتی مردم در دوران کوشانی قرن دوم بعد از میلاد سر می خورد . یکی از مشخصات عمده این پارچه ها منبت کاری شده و پارچه های سنگی حکاکی شده این است که همه تصاویر و موضوع های آن مربوط به ثبات زنان می گردد و فقط آن حالت های مردانه کمتر در آنها به مشاهده می رسد، تنها در دو مورد آن هم چون دو( راجا ) یک مهتر و اسپ سوار و شکارچیان و چند مستخدم که به گونه اشکال مردانه ترسیم شده دیگر زمینه های ازین نوع به مشاهده نمی رسد. این نکته نمایانگر اینست که موضوع های زنانه شاید مربوط به حرم سرای ها بوده که مردان کمتر در آنجا راه داشته اند. بخش دیگری از مفاهیم این تصاویر نیز قابل یادآوری است، این بخش بزرگ وسیع ترکیب و مواد تزئینی و آرایشی و لباس زن ها می باشد، بخصوص به اعمال خصوصی زنان درباری و قصرهای شهزادگان مربوط می گردد. در واقعیت امر این نمودها نزدیکی زیاد با تشریحات و تذکرات داده شده در متون سانسکریت و پالی به هم میرساند. نكته بارز دیگر اینكه در قبال ترسیمات زنان برروی عاج های بگرام وجود دارد و وجود این حیوانات به ویژه حیوانات شكاری است، كه در میان همه سگ شكاری بیشتر به چشم میخورد، بعد آهو به حیث پیش قدم، خرگوش، خوك، فیل ها، نر گاوها، چوچه های گوزن، ببرها، گرگ ها، شادی ها، و انواع دیگر حیوانات وحشی، موضوع های گوناگون ترسیمات حكاكی شده و یا ترسیم گردیده و به روی لوحه های عاجی بازیافت شده از بگرام می باشد. بخش معماری در کشفیات بگرام حائز سادگی بیشتر نسبت به گنجینه های هنری عاجی بگرام می باشد، از روی رواق های ( تورانا ) و دروازه های این بناها، آثار دست مهندسین و معماران هندی به خوبی هویداست، و در عین حال بخش های دیگر این بناها شباهت هایی را به كارهای (سانچی) و رواق های موجود در متهورا به هم می رساند.(نیکسیر، 1361، ص.137)
به گفته (بلدیو كمار) باستانشناس و دانشمند هندی این همه پارچه های زینتی و صندوقچه های آرایش ساخته شده از عاج كه از بگرام بدست آمده ، مربوط قصر سلطنتی كنشكا امپراتور بزرگ كوشانی و جانشینان اوست، كه این گنجینه هنری بخش بزرگی از هنر گندهارا را به نمایش می گذارد و ابعاد گوناگون آن چه از نظر هنر هیكل تراشی، حكاكی، رسامی و معماری دارای ارزش والای هنری می گردد و تأ ثيرات اين نمود های هنرگندهارا، يعنی گنجينه بگرام به شيوه و هنر مكتب متهورا نيز به خوبی روشن است . (بابایوف، 1361، ص.76)
به طورعموم معماری ساختمان های بگرام و پيكره های عاجی كه از آن جا بدست آمده ، ارتباط اين آثار را به يك دوره تاريخی مربوط به دو قرن اول بعد از ميلاد نشان می دهد، كه البته مصادف است با دوره كوشاني ها .
در چوكات وسيع آثار بگرام كه خود موزيمی جداگانه است، ليستی از اشياي بازی مثل : توپیكه روی آن با مربعات تزئين گرديده ، انواع آلات موسيقی و دهل ها كه با چوب نواخته می شود، آله چون ترومپ يا هارن جنگ ها حكاكی شده و فلوت های كج نيز وجود دارد كه هم چون ديگر بخش های آثار بگرام شباهت هائی را با شيوه های، بهرهوت، متهورا و مكتب (امراواتی ) را به هم می ساند. ارزش اصلی عاج كاری های بگرام و پيكره های گوناگون آن به واسطه اينست كه زندگی مردم قدیم اين مرز وبوم را در دوره كوشانی نشان ميدهد و عنعنات مردم هند قديم با كلتور و رواج های باختر درآميخته و هنر شكوهمند و آثار با درخششی را از خود به جا گذاشته است. هنرمندی كه كار تراش عاج و تجسمات هندی را در هند قديم ، به ويژه در دوره كوشانی در گندهارا پيش می برد بنام (شيلپا گوپتا ) ياد می شد و نوع هنر را بنام (شيلپين ) گفته است. در ميان هنرمندان مختلف آن زمان برای هنرمند و صنعتگر تراش کردن عاج ارزش زياد داده ميشد، كه اين مطلب در (اتر يا برهمين) با كيفيت اصلی يادآوری گرديده است. شپلین ها يا هنرمندان عاج كار هند قديم را كه دارای اهميت و قابليت شايانی بوده اند می توان با ( لئوناردو داوينچی )و ( ميگل انژلو ) مقايسه كرد، زيرا كار آنها در همه زمينه ها مانند : صيقل عاج و فلز كاری و ساختن تيراكوتاها ( بازيچه ای اسپی با ارزش بوده است ). (همان، ص.79)
زمانیکه گنجينه های بازيافت شده عاج از نقاط مختلف هند قديم بدست آمده است و مقايسه آن با كلكسيون عاج بگرام كه توسط (جوزف هاكن) كشف گرديده، معلوم گرديد كه كلكسيون اخير دارای بهترين وجه از نگاه كيفيت می باشد. اين كشف كه در حدود نيم قرن پيش اتفاق افتاده، که تمام مستشرقين را به حيرت انداخت ، در ميان (ميل چياين ) و ( ابو لری ) مطالعات ويژه ای را در زمينه های عاج بگرام با ارتباط هنرهای هندی و مقايسه تمام جهات آن با هنری گوناگون انجام دادند.(کهزاد،1317،ص.17)
البته مقايسه آثار هنری بگرام از دوره كوشانی با ديگر زمينه ها، هم مانند آن در حفريات (ساتاواهانا وكوشانا) از شرق و غرب مرزهای وكمن و متهورا كار يك نفر و دو نفر نيست، بلكه يك نوع فعاليت و تفكر دسته جمعی و همه جانبه را نيازمند است. طوريكه قبلاً تذكر داده شد، بگرام در ديگر زمينه هایهنری نيز آثار زيادی بجا گذاشته كه در سالهای 1939 – 1940 از بگرام به تعداد (50) يا بيشتر از آن قالب های زيورات، رسمها از اشكال حيوانی ، نباتی و انسانی و افسانوی حك گردیده بود كه اگر نقره يا طلا در آن ذوب شود و به ظرف آن ريخته شود اين تصاوير بروی زيورات بدست آمده، پيدا می گرديد. بايد گفت كه صنعت زرگری هم چون در بلخ رواج كامل داشت و هنرمندان و صنعت گران ماهر درين زمينه دست اندر كار هنری هنرمندانه زده اند. (همان،ص.22)
خلاصه اینکه بگرام كه در دوران شاهان يونانو باختری در حدود يك قرن پيش از ميلاد دارای وجه اجتماعی، اقتصادی و هنری بود. در زمان كوشانی ها نيز همان اوج ديرين را به مرتبه ها بلند تر نگه داشته ، زيرا زمانيكه كوشانی ها به باختر وارد شدند بعد از عبور از مرز هندو كش بگرام (كاپيسا) را مركز تابستانی حكومت خویش قرار داده و در آبادی های زمان يونانی ها جایگزين گرديدند و كشف مسكوكات كوشانی ها از خرابه های شهر شاهی بگرام شاهد اداعای ما می باشد كه در زمان كنشكای كبير در كنار شهر قديمی يونانو باختری شهر جديد شاهی را بنا نهادند به همين ترتيب سلسله كوشانی در باختر با تمدن يونانی به تماس آمد و بگرام يكی از شهر های عمده تجاری و صنعتی آن زمان گرديد. چون كوشانی ها در قبال آئين های ديگر از آئین بودایی بسيار رعايت می كردند متأثر انديشه های بودايی برهند در دوره كوشانی و به ويژه بر آثار هنری بگرام وارد آمد و نمود های از هنر گريكو بوديك درين منطقه آشكار گرديد ، يعنی بوديزم و جهات فكری آن هنرهای بگرام را در چوكات هنرهای گندهارا متأثر ساخت و هنرمندان گندهارائی تحت تأثير آئين بودایی و با استفاده از كلتور محلی آثار را بوجود آوردند .
بگرام يكی از شهرهای عمده های هنر گندهارا بوده و شيوه گندهارا نيز يكی از شيوه های عمده هنر ها در دوره كوشانی ها می باشد ، هنرمندان محلی با استفاده از مهارت های هنرمندان چينايی، رومی، یونانی و پارتی بوجود آورده های هنر گندهارا دارای مضامين بكر، ريزه كاری ها و نمود های جالب میباشد. بسياری ازين نمود های هنری كه درگندهارا و به ويژه در بگرام به ارايه گذاشته شده كه هنوز هم در بعضی از مناطق كشور بعد از دوهزار سال از آن آثار هنری در رسم و رواج مردم كشور در آلات و اشكال موسيقی نمونه هايی به ملاحظه می رسد.
طوريكه قبلاً ارايه گرديد در هنر بگرام كه مجموعه آثار بدست هنرمندان گندهارا است تأثيرات هنر يونانی و روم و هلنی و بودائی منعكس گرديده، ولی اينكه منشأ اين هنرها در کدام بخش است، مباحث و نظريات مختلف بين دانشمندان كوشانشناس تبادله گرديده است) مجله هنر 1366، ص.20) گندهارا به نظر اكثر دانشمندان بخشی است در جنوب هندوكش شرقی كه سرچشمه رود خانه كابل تا اتك را در بر می گیرد. محلات عمده آن نگاها را (ننگرهار) هده، كنر، پشاور، سوات، شايد دره های بلوچستان، شهباز گری ، تكسیلا، شهر بهلول ، تاجيكی بهاولیور، كانشیكاپور، بگرام و مروان است، كه ازين ميان هده و بگرام شاهد گنجينه های هنری شايانی كوشانی ها است. هنر گندهارا دانشمندان عرصه باستانشناسی در دو قطب يعنی تكسيلا، پنجاب و جلال آباد در افغانستان به گونه مرزبندی تعيين كرده اند كه حوزه آن از سه طرف با كوه ها احاطه گرديده و از جنوب به ميدان وسيعی متصل بود و تا دريای اندس می رسید .
البته هنرمندان گندهارا با وسعت قلم انواع هنرهای هيكل تراشی، نقاشی، كارهای عاج و تر سيمات گوناگون را در بگرام و ديگر نقاط گندهارا را نشان میداده است و توانسته اند خصوصيات قومی، نژادی و برخی طايفه وی كوشانی را به وجه نيكو تبارز دهند و از بسيارجهات زندگی كوشانی ها با ارتباط به اقوام و ملل ديگر يونانی، هندی، چینی، پارتی نمونه هايی را به نمايش گذارند، تا نمايانگر وسعت نظر و عمل گسترش امپراتوری عظيم شان باشد .
به این اساس هیأت مرکز علمی- تحقیقی به منظور وارسی و بازدید از ساحه باستانی بگرام به تاریخ 21/ 5/ عازم ساحه شده1403 و از قلعه تاریخی که به نام قلعه شاهی بگرام معروف است از نزدیک مشاهده، بررسی و عکاسی نمودند.نظر به مشاهده هیأت در اعمار این قلعه تاریخی از مواد سنگی، گلی وخشت به اندازۀ 40×40×10 سانتی متر به کار رفته که میتوتن استنباط کرد که این ساحه مربوط به دوره کوشانی می باشد، متأسفانه این ساحه در طی سالیان متمادی به اثر افراز پوسته های امنیتی وجنگ های داخلی چهار دهه تخریب و به یک ویرانه مبدل گشته است.(گزارش، مجله تحقیقات کوشانی،1404،ص.3)تصویر( 6)
نتیجه
بگرام که در زمان قبل از اسلام در چوکات تشکیلاتی کاپیسا قدیم و دردازنای تاریخ افغانستان ازدیدگاه های مختلف سیاسی ، فــــرهنگی ،مذهبی ومدنی جایگاه خاص وموقف عالی داشته است . این ولایت برای هزارسال پایتخت سیاسی چهارخانواده مهم سلطنتی افغانستان بودبزرگترین کانون تمدن و فرهنگ یونان و بودایی درهمین جاتکوین یافت، هنر، صنعت، معماری، نقاشی و ضرب مسکوکات مدارج ترقی و تکامل خود را در این جاطی نموده و مفکوره طرح و تغییر مذهب هینایانا به مهایانا و هم چنان انتشار و توسعه آئین بودایی نیز از همین کاپیسای قدیم که مرکز آن بگرام بود به اطراف واکناف جهان معلوم وقت صورت گرفت ، که بازتاب هنری دوره کوشانی ها را در سراسر قلمرو آنها به معرفی گرفته است.
یافته های این تحقیق نشان میدهد که کوشانی از اصیل ترین مردمان این سرزمین محسوب می گردند و آثار نابی را در سراسر قلمرو خویش به میراث مانده اند و روابط هنری وفرهنگی را با کشور های مثل یونان، روم، چین وهند بر قرار نموده بودند که به همین اساس آثار این محل باستانی متأثر از هنر یونانی، رومن وهندی می باشد که عاج های بگرام نمایندگی دقیق از فرهنگ هندی را در بگرام می نماید.
پیشنهاد ها :
برای روشن شدن هرچــــــــه بیشترزوایای تاریک وشناخته نشده تاریخ وفرهنگ باستانی کاپیساونقش این ولایت درتکامل فرهنگ وتـــــــمدن افغانستان وجهان مــــــــــــواردآتی پیشنهادمیگردد.
1- حــــــــــــــــــــــــــــــــــفریات باستان شناسی به مقیاس بزرگتری درگوشه وکناراین ولایت آغازگردد.
2- اماکن وآبدات موجوده کاپیسا بطــــــــورفنی حفاظت ونگهداری گردد.
مآخذ
1-بابایوف، اکتم و واک ، غلام احمد ، باستانشناسی افغانستان ، پوهنتون کابل، 1361 .
2- پنجشیری، عزیز احمد« شمعی از جغرافیای کاپیسای قدیم» مجموعه مقالات سیمینار کاپیسای دیروز و امروز، نشرات اکادمی علوم، 1392.
3- پوگاچنکووا، تاریخ صنایع افغانستان، ترجمه محمد صدیق طرزی ، کابل ، 1357 .
4- ذاکر،میر عبدالروف ،مجله تحقیقات کوشانی شماره اول سال اول ،ثور 1381.
5- صافی ، عبدالحکیم ، مجله تحقیقات کوشانی ،شماره چهارم ، 1383 .
6- عزیزی ،نظر محمد،آثار و ساحات باستانی مناطق جنوب و جنوب شرق افغانستان ،کابل ،1387.
7- کامبان، پی یر، گنینه باختر، امستردام، 2007.
8- کهزاد ، علی احمد، رسامی بگرام ، نشرات انجمن ادبی ، کابل ، 1317.
9- کهزاد،احمد علی ،افغانستان در پرتو تاریخ ،مطبعه دولتی، 1346.
10- کهزاد،احمدعلی.تاریخ افغانستان .جلددوم.بنگاه انتشارات میوند،۱۳۸۷.
11- نیکسیر، عبدالغنی،« عاج های بگرام و سنگ های هندی» مجله باستانشناسی افغانستان، شماره دوم، سال چهارم، ارگان نشراتی انستیتوت باستانشناسی، اکادمی علوم، 1361.
12- مجله هنر، شماره اول ، سال ششم 1366 .
13- مجله تحقیقات کوشانی، دور پنجم، شماره دوم، دلو 1404
14 – صداقت، عین الدین، مصاحبه تاریخی12 / 12/1404



