
ریشه یابی نام و القاب تاریخی کابل و چند شهر دیگر
پوهاند دكتور محمد حسین یمین
در جهان در هر کشوری معمولاً شهرهایی بنا بر جایگاه برازنده جغرافیایی و موقعیت مناسب جیوپولیتکی و ستراتیژیکی شان و بر اساس دارا بودن نیروی بالقوه ایجاد و انکشاف مدنیت بشری و به نمایش گذاری آن شهرت درخشان تاریخی کسب کرده اند که با تداوم و تعمیق چنان مدنیتها با رشد و گسترش آن به حیث محور و کانون فرهنگی تاریخی در منطقه در آمده اند، شهرها با نیل به چنین پایه یی نام ها و دانه یی یافته اند چنین شهرها با از سر گذراندن مرحله های مدنی – تاریخی و در به نمایش گذاشتن ماهیت تمدنی خود القاب بایسته یی را به خود اختصاص داده اند.مثلاً شهر قهرمان شهر صلح شهر دوستی و از این قبیل.
چنانکه به گواه تاریخ شهرهای بخارا بلخ و کابل از شهرهایی اند در منطقه که در مراحل مختلف گاهنامه خود در پهلوی نامشان به القاب با افتخاری نایل شده اند، در پیرامون نام و القاب شهر بخارا باید گفت که بخارا شهری بوده است با تاریخ کهن این واژه را مشتق از بخارا دانسته اند که به لغت مغان مجمع علم دانسته شده و به لغت او يغور موضع شان گفته شده است ۱ پس با این شکل ریشه آن به بهار می پیونددد که به معنای معبد و بتکده باشد.
قدمت تاریخی شهر بخارا نسبت به سمرقند بیشتر است چنانچه هنگام تهاجم اسکندر در آن سرزمین بخارا سعد غربی گفته شده و معلوم میشود که آنگاه اثری از نام سمرقند نبوده است شهر بخارا در تاریخ دیرینه خود القاب زیادی داشته است بدین گونه ابن حوقل از بخارا به نام نومج کث و نمج کث یاد کرده یعنی شهر نوین، بعضاً به این شهر نوک میشن یعنی میهن نو و باشگاه نوین گفته اند و گاهی هم به نام بومج کث یعنی سر زمین اصلی یا بوم وطن یاد شده است. (۲)، بخارا را به القاب دیگری از قبیل شهر رویین، مدينته التجاره شهر شاهان، پایتخت برگزیده یاد کرده اند.۳۹همچنان بلخ از بهترین شهرهایی بوده است که پس از مهاجرت آریایها به جنوب آمو دریا در کوهپایه های هندوکش به حیث نخستین مهد تمدن و فرهنگ آریایی به دست شاه یما اساس گذاری گردید ، نام تاریخی بلخ در زبانهای کهن آریایی، مثلاً در اوستا بخش و ندیودات به شکل بخدی و در زبانهای دوره میانه به گونه بخل و باخل آمده که بعد تر بلخ شده است واژه بلخ را بعضاً به واره و باره نخستین قلم آریایی هیوان تسنک در تفصیل ممالک غربی از کشورها یاد میکند که از شمال به دریای اکسوس می پیوست و سنت مارتن آن را به شکل و همان بلخ میداند بلخ در اثری به نام شهرستانهای ایران به گونه بخل آمده: «و اندر باخل بامی شهرستان نواژک سپندات کرد. ۲ و در منابع هندی بهلیکه آمده استالبته این نامها همه با هم وابستگی ریشه یی دارند ، البته القاب کهن بلغ عبارت اند از بخدیم سریرام ) یعنی بلخ مزین با بیرقها ، بلخ با می یعنی بلخ بلند و درخشان هزار شهر و بعضی دیگرهمچنان بلخ در دوران بعد از اسلام القاب بسیاری به خود گرفته است، چون بلخ الحسنا، بلخ البهيه فخر آریانا، مروارید شرق بابل دوم سرزمین طلایی، دار الفقاه ۱۰۰ و نیز معشوقه از نهایت نزهت و خوشی معموری و آراسته گی (۱۱) به همان گونه بخارا و بلخ کابل نیز نام کهن و القاب مختلف تاریخی دارد ، نام کابل برای نخستین بار و مکرر در سرودهای ریگویدا به صورت کوبها ذکر شده که قدامت آن به حدود سه هزار سال میرسد ، در بندهشن در تفسیر پهلوی اوستا از کابل یاد شده است ۱۲مؤرخان یونانی از کابل به شکل کوفن و از رود خانه آن به گونه کوفس یاد کرده اند ، بطلیموس (۲۷م) از کابل نام کابورا و کاو را ذکر نموده است، کجولو کد فیزی که حوزه کابل را تسخیر کرده و بگرام را مرکز اصلی خود قرار داد این شهر را (که اوفو) و (که اوفو) گفته است ۱۳۰باید گفت که نامهای کوبهای ریگویدا کوفن ،یونانی که اوفوی کوشانی و کابورا
به قول بطلیموس، از نگاه زبانشناسی در وابسته گی هم قرار دارند که در آخرین مرحله تحول این واژه به شکل کابل در آمده است.
به قول سنگهم کوبها و نیز کوفس نام کابل بر دریای کابل اطلاق شده و میگوید که جزء اول آن (کو) منشاء اسکایی دارد و به معنای آب باشد، مثلاً در واژه های کونر کورم و جزء دوم (بها) را به معنای محل و جای گفته اند که در نگارش مؤرخان کلاسیک یونان و لاتین به همین معنا آمده است چون کوئیس، کوفس، کوایس (۱۴۰)
از جانب دیگر به نگاه بعضی ها واژه کابل شکل متحول کاوی بوده است که متشکل از کاو) و (کو) به معنای بزرگ و پیشوا باشد چون در واژه های کوی کواتا کیقباد کاوهوسرا کیخسرو یعنی کاول به معنای محل ،پیشوایان، سرداران و بزرگان (۱۵)
و اما این شهر همگون با واژه بخارا و بلخ در دوره قبل از اسلام و بعد از آن اوصاف و القابی را به خود اختصاص داده است. از جمله در جایی از اوستا، کابل به نام وای كرته یاوی کرته منحیث هفتمین ولایت از ولایات ۱۶ گانه آریان آمده است وای کرته متشکل از دو جزء باشد که جزء (وای) به معنای به خوب، و جزء دوم (کرته) به معنای کرده شده بوده است پس وای کرته یعنی خوب ،آفریده، خوش بنا (۱۲)
همچنان در بخش یکم و ندیودات در ردیف نام ۱۶ کشور اهورا مزدایی از هفتم آن آمده است. من که اهورا مزدا هستم از بهترین مکانها و شهرهایی که آفریدم هفتم آن
وای کرته باشد » لقب دیگر کابل اور تسپانا است که اورتسپانا شکل دگر گونه واژه سانسکریت
اردهستانا باشد به معنای شهر بلند و محل عالی (۱۷) نجیب الله توروایانا (۱۸) و استرابون (۱۹) و رهسپانا و اور تپینه را به مفهوم چهار راه گفته اند، واژه اورتسپانا یا اور تسپینه میتواند متشکل از ورته – محل سرزمین) و (سپین سپید – روشن
باشد باز هم به معنای شهر درخشان
همچنان در بندهشن کابل به صفت و لقب دش سایک آمده که معنای اجزای آن دش – ضد) و (سایک – سایه بوده و در مجموع به مفهوم درخشان میباشد ۲۲۰ بدینگونه این القاب مؤید یکدیگر باشد.۴۱اوصاف و القاب کابل در دوران اسلامی نیز زیاد بوده که در متون کهن فارسی شواهد بسیاری از آن میتوان نگریست به گونه نمونه صایب اصفهانی کابل را عشرت سرا، طالب آملی عیش آباد و اقبال آن را جنت نظیر و حریم علم گفته است.انصايبكلخوشا عشرت سرای کابل و دامان کهسارشطالب آملیکه ناخن بر دل گل میزند مژگان هر خارشبه حکم شاه نورالدین جهانگیرکه هر لب ندر او دارد دعاییبه عیش آباد کابل یافت تعمیرهمایون منزلی عالی بنایینه چون کابل به عالم هست جایینه زینسان قلعه در آفاق جاییاقبالشهر کابل خطه جنت نظرآب حیوان از رگ تاکش بگیرآن دربار خوش سواد آن پاک بومباد او خوشتر ز باد شام رومناید اندر حرف و صوت اسرار اوآفتابان خفته در کهسار اوساز وای كرنم آن م آن
پینوشتها
۱۳۶۶ ، ص ۱۶۸
۲ – همانجا ، ص ۱۶۷
– یسنا ۲۳ ، قطعه ۸۰ و ندیودات فرگرد ۲
۴- مارکوارت و هرود و ارنگ ۱۶۳
۵ – به نقل از حبیبی، مجله آریانا شماره ۶
– مارکوارثت و هر رود و ازنگ، ص ۱۶۳
– عثمان صدقی شهرهای آریانا ، ص ۳
– شکل اولی و ریشه واژه بلخ همان بخدی میباشد و صورت متحول آن بخل و بلخ است با این تحلیل که از دوره باستان به دوره میانه از آخر واژه ها، واکه ها ( واولها می افتاده است مثلاً آزاته – آزاد، زسته – دست تنو – تن برتی – برد شده است، پس بخدی – بخد و سپس بخل گردیده و چون در زبانهای آریایی تعویض (د) و (ل) یک حادثه عادی باشد پس با همین تعامل بخد – بخل شده و سپس با تقدیم و تاخیر (ل) و (خ) بخل صورت بلخ را گرفته است البته تعویض (د) و (ل) را در وای بدست – بلست به وضاحت میتوان دید.
همچنان در زبانهای آریایی (ر) و (ل) با هم تفویض میشوند با همین حادثه واژه باره باله و بلخ شده است به گونه یی که دیوار – دیوال تلفظ میگردد.
ونديودات اوستا فرگرد ۳
۱۰ – مقدسی، احسن التقاسيم، ص ۷۰
۱۱ – رحمتی، جغرافیای بشری، چاپ دانشگاه کابل، ص ۹
۱۲ – حبیبی، جغرافیای تاریخی ۲۰۳
۱۳ – فضایل بلخ ترجمه حسینی ۱۳۵۰ ، ص ۲۸



