سیما های روشن

دکتر امیر محمد اثیر

دکتر امیر محمد اثیر

‏‏امیر محمد اثیر در سال ۱۲۹۴ هجری خورشیدی در شهر تاریخی غزنی و در خانواده‌ای اهل فرهنگ دیده به جهان گشود. پدرش حاجی میرعلی غزنوی با خانواده سردار محمد عظیم خان ارتباط نزدیک داشت و همین زمینه سبب شد که استعداد این کودک زودتر شناخته شود. در حدود شش‌سالگی، به کابل انتقال یافت و در محیط تربیتی و آگاهانه رشد کرد. این دوره، پایه‌گذار شخصیت علمی و اخلاقی او بود؛ زیرا همزمان با آموزش‌های رسمی، با آداب فرهنگی و تربیتی درباری نیز آشنا شد.

‏در مرحله دوم، که دوره آموزش رسمی و رشد علمی او به‌شمار می‌رود، در سال ۱۳۰۴ هجری خورشیدی وارد مکتب حبیبیه کابل شد. او با هوش سرشار و پشتکار قابل توجه، در علوم دینی و ادبیات پیشرفت چشمگیری داشت. علاقه او به متون کلاسیک از همین دوران شکل گرفت و زمینه‌ساز گرایش عمیق‌ترش به عرفان و فلسفه گردید. این مرحله، دوره شکل‌گیری ذهن پژوهشگر و ذوق ادبی او محسوب می‌شود.

‏مرحله سوم زندگی او با ورود به عرصه تحصیلات عالی و فعالیت حرفه‌ای آغاز می‌شود. وی پس از فراغت از دانشکده طب دانشگاه کابل در سال ۱۳۱۹ هجری خورشیدی، به‌عنوان پزشک در شفاخانه علی‌آباد مشغول به کار شد. با وجود اشتغال به طبابت، علاقه او به ادبیات و عرفان هرگز کاهش نیافت. در همین دوره، با آثار بزرگان ادب فارسی مانند فردوسی، مولانا جلال‌الدین بلخی و به‌ویژه بیدل دهلوی آشنایی عمیق پیدا کرد؛ آشنایی‌ای که بعدها مسیر فکری او را تعیین نمود.

‏مرحله چهارم زندگی او با رویدادهای عاطفی و سیاسی همراه است. در جوانی با رابعه، دختر سردار محمد عظیم خان، ازدواج کرد که زن دانشمند و اهل ادب بود. اما پس از سقوط حکومت امان‌الله خان، ناگزیر به مهاجرت به هند شد. در این دوره مهاجرت، همسرش را در جوانی از دست داد و این حادثه تأثیری عمیق و ماندگار بر روح و اندیشه او گذاشت. این اندوه، بعدها در نگاه عرفانی و درون‌گرای او بازتاب یافت و به ژرفای تفکرش افزود.

‏در مرحله پنجم، او پس از بازگشت به کابل در سال ۱۳۰۹ هجری خورشیدی، به تکمیل تحصیلات و سپس فعالیت‌های اجتماعی و فرهنگی پرداخت. در سال ۱۳۳۸ هجری خورشیدی به غزنی رفت و به‌عنوان رییس بلدیه انتخاب شد. در این دوره، ارتباط نزدیک با شاعران و فرهنگیان برقرار کرد و نقش فعالی در فضای فرهنگی شهر ایفا نمود. این مرحله را می‌توان دوره تعامل اجتماعی و تأثیرگذاری فرهنگی او دانست.

‏مرحله ششم، اوج پختگی فکری و علمی داکتر اثیر است؛ زمانی که به‌صورت جدی به پژوهش در عرفان و به‌ویژه آثار ابوالمعانی بیدل پرداخت. او با نگارش آثاری چون «عرفان در عقاید بیدل»، «جهان‌بینی بیدل» و شرح مفصل «طور معرفت»، جایگاه ویژه‌ای در بیدل‌شناسی به دست آورد. در این دوره، او نه‌تنها شارح شعر بیدل، بلکه مفسر اندیشه‌های پیچیده عرفانی او بود و توانست این مفاهیم را برای نسل معاصر قابل فهم سازد.

‏مرحله هفتم زندگی او، دوران بازنشستگی و تمرکز کامل بر تحقیق و نگارش است. در سال ۱۳۵۲ هجری خورشیدی از وظیفه تقاعد کرد و در غزنی به طبابت خصوصی پرداخت، اما بخش عمده وقت خود را صرف نوشتن و تحقیق نمود. او در این سال‌ها با اهل قلم در ارتباط بود و در محافل علمی و فرهنگی حضور فعال داشت. شرکت در سیمینار بزرگداشت سنایی غزنوی در سال ۱۳۵۶ هجری خورشیدی از جمله فعالیت‌های مهم این دوره است.

‏داکتر اثیر در سال ۱۳۶۸ هجری خورشیدی در کابل درگذشت. در مراسم تشییع او، جمعی از دانشمندان و فرهنگیان حضور یافتند و از خدمات علمی و ادبی‌اش تجلیل کردند. پس از وفاتش نیز در سال ۱۳۶۹ هجری خورشیدی مراسم بزرگداشتی در غزنی برگزار شد که نشان‌دهنده جایگاه بلند او در فرهنگ کشور است.

‏در مجموع، زندگی داکتر امیر محمد اثیر نمونه‌ای از پیوند علم، ادب و عرفان است. او از کودکی مستعد به دانشمندی ژرف‌اندیش تبدیل شد و با تمرکز بر اندیشه‌های بیدل، سهم بزرگی در تبیین عرفان در ادبیات فارسی ایفا کرد. زندگی او نشان می‌دهد که چگونه می‌توان در کنار حرفه علمی، به قله‌های اندیشه و معنویت نیز دست یافت.

‏شعری ازوی:

‏جمله عالم چون خیالات ضمیر

‏نقش می بندد به انسان کبیر

‏آن حقایق واحد اندر اعتبار

‏شامل کثرت چو اعداد شمار

‏از یکی منشأ درخشد همچو نور

‏نسبت کثرت گرفت از قرب و دور

‏شد مقید جمله از مطلق برون

‏نسبت است اندر میانه رهنمون

‏قید آن از نسبت خاص حق است

‏چون شود نسبت همه عالم حق است

‏نیست اینجا ابتدا و انتها

‏هر کجا در ذات خود لاینتها

‏باشد هر عضوی ز عالم بیشتر

‏آنچه آخر تر ز اول پیشتر

‏

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

بستن
رفتن به نوار ابزار