
ملکالشعرا استادعبدالحق بیتاب
نام من از نخست چو بیتاب مانده اند
در هجر یار تاب و توان از کجا کنم
عبدالحق بیتاب فرزند مرحوم ملا عبدالاحد خان عطار در سال ۱۲۶۵ خورشیدی مطابق به سال ۱۸۸۶ میلادی در گذر قصاب کوچه شهر کهنه کابل در یک خانواده متدین پا به عرصه وجود گذاشت.
استاد بیتاب پدر خود را در سن خورد سالی از دست داد، تربیه و پرورش اش را ماما هایش ملاعبدالغفور اخندزاده و ملا عبدالله خان و سپس عالمان معروف وقت بعهده گرفتند. فنون ادب، بلاغت و عربی را ابتدا از خانواده و سپس از استادان شهر کابل فرا گرفت.
علوم دینی و ادبی را آموخت. شعر را نزد مرحوم قاری عبدالله خان فرا گرفت. در سی سالگی معلم شد و در مکاتب ابتداییه، رشدیه، اعدادیه، دارالمعلمین و مکتب نسوان تدریس نمود. در سال ۱۳۲۶ به سمت استادی در دانشگاه کابل تقرر حاصل نمود.
کرسی بیدل شناسی در پوهنځی زبان و ادبیات فارسی به استاد بیتاب اختصاص داشت. استاد بیتاب در ۱۸ دلو ۱۳۳۱ خورشیدی از طرف مقامات عالی ادبی و فرهنگی به حیث ملک الشعرای افغانستان شناخته شد.
استاد بیتاب به مدت پنج سال به حیث مترجم و مفسر تفسیر کابلی از طرف صدارت تعیین گردیده بود .
در سال ۱۳۳۵ خورشیدی در مدرسه حبیبیه به صنوف عالیه که آنوقت به نام رشدیه و اعدادیه یاد می شد تعلیم ادبیات فارسی تدریس نموده است.
صوفی بیتاب در سال ۱۳۴۴ با پایان دوره استادی در مکتب و پوهنتون به حیث سناتور در مجلس عیان شورای ملی انتصاب گردید.
استاد عبدالحق بیتاب از جمله نخبگان ادب و از ستون پایه های فرهنگ کشور بشمار میرود.
استاد بیتاب عالم دین بود، فقه،تفسیر،حدیث، منطق را می دانست و تدریس مینمود. صوفی وعارف بود لقب صوفی جز نامش گردیده بود. وی به طریقت نقشبندیه ارادت داشت.
استاد عبدالحق بیتاب معلم ورزیده و توانا، شاعر، ادیب، دانشمند،متصوف و استاد پوهنتون بود حداقل پنجاه سال عمر خود را در مدارس و پوهنتون تدریس نموده است.
عمر من در کار تعلیم وتعلم صرف شد
جز به مردن زندگی خارج نکرد از مکتبم
استاد بیتاب رساله های در بدیع، بیان، عروض، قافیه، معانی، دستور، منطق، صرف، نحو به گونه مستقل تالیف و نشر کرده و هم تالیف کتب درسی برای معارف کشور به نشر رسانیده است.
در سال ۱۳۳۰ خورشیدی دیوان استاد بیتاب بنام تذکره شعرا به چاپ رسیده است. در شعر و شاعری استاد شاعران بود. همچنان که شعر می سرایید شاعران را رهنمایی نیز می نمود از همین جاست که خودش می گوید:
فرصتم نیست پی گفتن شعر
زانکه من شاعر شاعر سازم
استاد بیتاب در بیست سالگی به شعر روی آورد و از مرحوم قاری عبدالله خان فراوان آموخت. در شعر سرآمد زمان خود بود.
استاد بیتاب بعد از قاری عبدالله خان ملک الشعرا گردیده که دومین ملک الشعرای کشور محسوب می شود.
استاد بیتاب در سرایش شعر پیرو سبک هندی بود ، بیانش ساده ،روان و نزدیک به زبان گفتار است از این روست که واژه ها و اصطلاحات مردمی در شعرش به وفرت دیده می شود .
غم کرده باز گریه گره در گلو مرا
این است آب رفته که اید به جو مرا
و یا اینکه:
دفع رنج زندگانی مردن است
درد دندان را علاجش کندن ات.
نباشد آنقدر سخت و مشکل
که خود را زیر دست غیر دیدن
استاد بیتاب آثاری زیاد دارد که مهمترین اش کتاب های است که از عربی ترجمه کرده است مثل ترجمه الکافیه در نحو، ترجمه موجز در طب، ترجمه فروق الامراض و غیره
گر همی خواهی که پاس ابرویت را کند
کن نگه تا می توانی احترام دیگران
استاد بیتاب شخصیت ورزیده ، صادق، دانشمند ، مدبر، با تقوی ، وطندوست، با صلابت و درایت بوده همیش در حال خضوع و خشوع بوده با شاگردان روش نهایت انسانی داشت ، بعضی اوقات با دوستان خود مزاح وبذله گویی داشت طوریکه گویند روزی از روز ها میر غلام حضرت شایق جمال برای عیادت از استاد بمنزل شان رفته دق الباب می نماید، سگ حویلی بسیار به عر عره و صدا های غیر عادی عقب دروازه آمده بعد از لحظه ای خود استاد دروازه را باز نموده بسیار به عزت و احترام از شایق جمال استقبال نمود. شایق جمال خطاب به استاد می فرماید ؛ استاد بیتاب این سگ شما بسیار بی تابی می نماید؟ بیتاب صاحب در جواب می گوید : چه کند صاحب ، شایق جمال شما شده است.
استاد بیتاب بنابر خدمات صادقانه ، شایان و خستگی ناپذیر علمی وادبی از جانب حکومت وقت انزمان با مکافات نقدی و نشان درجه دوم معارف و مدال افتخار صداقت را در سال ۱۳۳۱ خورشیدی به لقب ملک الشعرا مفتخر گردید
مرحوم ملک الشعرا بیتاب صاحب متاهل بوده یک دختر داشت بنام حمده که با تاسف دربین ما نیست از دنیا رحلت نموده است..
استاد عبدالحق بیتاب بنابر مریضی که عاید حالش بود به روز جمعه ۲۱ حوت سال ۱۳۴۷ خورشیدی برابر به سال ۱۹۶۸؛میلادی در کابل در ۸۲ سالگی پدرود حیات گفت روحش شاد یادش گرامی باد.
اینک یکی از نمونه های اشعارش را پیشکش می نمایم :
قطع الفت
گرچه با من این زمان بسیار الفت می کنی
خوب می دانم که از روی سیاست می کنی
می دهی ما را نشان ای بی وفا وضع خنک
گر مجوشی با رقیبان فلاکت می کنی
می کنم کم التفاتی باز از وضع تو حس
می شود معلوم با من قطع الفت می کنی
اینقدر با من نمی شاید که باشی برخلاف
حاضرم حاضر اگر تکلیف خدمت می کنی
ملتفت شو این قدر ناز و تغافل خوب نیست
دوستدارت را پشیمان از محبت می کنی
صورت حال خودم را چون نمایم جالب است
چون نه مهمان می شوی ما را نه دعوت می کنی
گر به تشریف شبی در بند منزل جان من
از همه تکلیف ها ما را که راحت می کنی
راست گو با من عزیز من به وجدانت قسم
شیوه لشمی است یا از دل محبت می کنی
دوش خواندم این غزل پیش اش به من دلدار گفت
وه چه خوش « بیتابم » اظهار بلاغت می کنی
امان کبیری



