عرفانی

‏سلوك

استاد محمد عبدالحمید اسیر (قندی آغا)

‏سلوك

‏سلوک به ضمتين راه رفتن و نیك روى كردن در امور را گويند وبه اصطلاح صوفيه مراد از سلوك، طلب تقرب حق تعالى مي‌باشد. و مراد ما نيز در اين مبحث همين سلوک صوفيان است كه فاعل آن را سالك مى نامند. زيرا مقصد ابوالمعانى نيز از ذكر كلمه‌ی سلوك در رباعى ينج فقره‌یى همين روش عرفا ست كه ايشان پس از كسب درد به عبرت يا تبتل مى گرايند و يس از آن وارد ميدان سلوك كه به اعتبار رباعى مورد نظر بناى سوم فقر و تصوف است مى شوند. ساحه و ميدان اين سلوك آنچنان وسعتى دارد كه سالك الى ماشاالله در اين راه سير ميكند و منازل و مراحل عرفان را يكى بعد ديگرى طى مي‌نمايد ، اما اين مرحله به پايان نمي‌رسد لهذا عارف را مي‌توان تا آخر كار سالك دانست. هرگاه در آثار منظوم ومنثور ابوالمعانى بيدل رحمة الله عليه دقت به‌كار برده شود، وى براى سير سلوك انتهائى قائل نيست طوريكه در مباحث گذشته گفته شد روش ومسلك سالكان راه عرفان باهم تفاوت دارد و هركدام براى خود راهى را انتخاب كرده وبه سير سلوك خود ادامه مي‌دهند. اگرچه منظور و مقصود همه‌ی عرفا و اهل سلوك يكی‌ست وآن عبارت ازحصول معرفت حق تعالى مي‌باشد ، با آن از لحاظ روش اختلاف أنها مشهود است كه اگر دقت بكار برده شود اينهمه اختلافات مربوط و منوط به ذوق و استعدادهاى فردى هر يك بوده و ذوق و‌ وجدان در آن دخل كلى دارد. پس سلوك و رفتار اهل عرفان را مي‌توان به دايره‌ی تشبيه نمود كه از هر نقطه، دايره به سوى مركز دايره راه موجود است. به مصداق فرمود‌ی حضرت سيد عالم صلى الله عليه و سلم كه راه‌ها به سوى حق تعالى به اندازه انفاس خلايق است ، لهذا سير سلوك عرقا نيز همين كيفيت را در بر داشته و هر كس از راهيكه در خور استعداد اوست به سوى تحقيق پيش مي‌رود و اين ‌پيشرفت‌هاى عرفانى مراحل و منازلى دارد كه عرفا آن را بايد طى كنند البته اين ابتدا و انتهاى سير و سلوك عروج و نزولى دارد كه عمده‌ی مقامات انها سير الى الله و سيرمن الله و سير فى الله است، ايشان از مقام جمع الجمع يا به عبارت ديگر از فنا به بقا ارتقا مى‌یابند و پس از آن به سير نزولى پرداخته و بالآخره به مقام عبديت نزول اجلال می‌فرمايند و در اينجاست كه رهنمايى خلق را به دست می‌گيرند و اطلاق كامل و مكمل بران‌ها شده مي‌تواند. اين سير و سلوكى كه بیان شد مقصد همه‌ی عرفا وصوفيه‌ی كرام است و هر كدام از اين بزرگان در آثار وكتاب‌هائيكه تأليف نموده اند از اين مقامات سلوك شرح و بسط كاملى داده اند.

‏أبو المعانى نيز در اشعار و آثار خود از اين احوال و مقامات بسيار سخن گفته و مدارج سلوك را همين طور تشخيص داده است ، اما با وصف آن چنين عقيده دارد كه رسيدن در اين راه وجود ندارد، زيرا انسان را از عجز و ضعف سرشته اند وبا اين ضعف حال و عجز طينت اين راه بى‌پايان را طى كرده نمي‌تواتد و به منزل اصلى نمي‌رسد ، جنانجه در يكى از اشعار خود جنين افاده‌ی مطلب مي‌فرمايدكه :

‏به صد جا كرده سعى نارسا منزل تراشى‌ها

‏و‌ گرنه جاده‌ی دشت طلب كى انتها دارد

‏يعنى ناتواني‌هاى سالك، مقامات سلوك را براى خود منزل تصور می‌كند در حاليكه اين تصور حقيقت ندارد و آن را كه منزل تصور كرده منزل نيست، زيرا اين دشت كه  مراد از صحراى طلب است انتها ندارد. همجنين بر طبق نظر صوفيه  فهميدن را ابوالمعانى در اين راه محكوم نموده وجنين ادعا دارد كه در سير تحقيق فهميدن هم وجود ندارد.

‏غرض ابنكه اگر رسيدن سالك به منزل است هم نسبى است و اگر فهميدن است هم تقريبى است. يس براى سالكان اين راه سير و سلوك و طلب ضرور است نه رسيدن و فهميدن. و همين طلب است كه مسير ايشان را تغیير داده و از راهي‌كه ارباب دنيا رفته اند آنها را منصرف می‌سازد. از همين‌جاست كه ايشان از عوام الناس جدا گشته و به نام خواص ياد می‌شوند. اين را هم بايد متذكر شد كه چه عوام و چه خواص هر دو فريق به شريعت متمسك اند، اما امتياز خواص بر عوام بر تقوا و تعبّد و حزم و احتياط است كه آن را در عقيده عمل كار می‌بندند ، حتى از دنيا و لذايذ آن صرف نظر می‌كنند و از شريعت به صورت أتم و اكمل پيروى می‌كنند در صورتيكه عوام اين شهامت را نداشته و منافع دنيوى را بر همه چيز مرجح می‌دانند.

‏تفرق ديگر خواص بر عوام : آن است كه خواص عمل به عزيمت می‌نمايند و عوام به رخصت. چون عزيمت جنبه‌ی حزم و احتياط و پرهيزگارى را داراست ، بنا عوام را از أن حظى و نصيبى نيست پس خواص هم طريقت وهم شريعت را به طور كامل متابعت می‌كنند ولى عوام تنها شريعت را آنهم به صورت ناقص پيروى می‌نمايند.

‏دیگر از خصوصيات خواص حفظ خطرات است و آن مراد از نگهداشت خاطر است از وسوسه‌هاى نفسانى چه اگر خواص خاطر خود را از اميال نفسانى واعمال ناشایست حفظ نكنند مأخوذ مى‌گردد و آن با عث تنزلات عرفانى وى می‌شود در حالبكه عوام تا زمانيكه مرتكب عمل شنيع نگردد موأخذه نمى‌گردد.

‏منبع: محمد عبدالحمید اسیر «قندی آغا»، خط بوریا، صص ۲۷۸-۲۸۰

‏

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

بستن
رفتن به نوار ابزار